close
تبلیغات در اینترنت
شادمانی عقل درغدیر
شادمانی عقل درغدیر

 

بسم الله الرحمن الرحيم

ألحمد لله ربّ العالمين و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتم الأنبياء محمّد و علي أهل بيته الطيّبين الطاهرين و اللعن الدائم علي أعدائهم أجمعين.

شايد از اين عنوان تعجب کنيد و در ابتدا برايتان مفهوم واضحي نداشته باشد اما اميدوارم با همراهي اين مقاله بتوانيد مفهوم روشني از اين تعبير تصور کنيد.

با خود فکر مي کردم که نزديک روز غدير چه مطلبي بنويسم که تا حال کمتر به آن پرداخته شده است. صدها جلد کتاب در اثبات امامت اميرالمؤمنين عليه السلام و اعلان رسمي خلافت ايشان در روز غدير از جانب پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله توسط علماي شيعه در طول تاريخ نگاشته شده است و پاسخ تمام اشکالات اهل سنت را در آنها داده اند. خيلي برايم سخت بود که من هم در اين مسير گامي بردارم، گويا اينکه بخواهم براي يک مسئله بديهي دليلي بياورم مثل اينکه در روز بخواهم ثابت کنم که روز است و شب نيست.با خودمي گفتم هر لفظي را که دلالت بر امامت و خلافت بعد از رسول خدا صلي الله عليه و آله داشته باشد توسط پيامبر درباره حضرت علي عليه السلام بيان شده است، البته نه تنها در مصادر شيعه بلکه در کتب معتبر اهل سنت: وليّ،سيّد، خليفه، وصيّ، امام، قائد، وزير، وارث، راية الهدي و ...

ديگر چه جاي انکار و شبهه است، تا اينکه ذهنم به اين نکته متوجه شد که واقعه غدير را از منظر عقل مورد بررسي قرار دهيم و ميزان و معيار ما حکم عقل باشد، همان عقلي که موهبت الهي به انسان است و بر اساس همان نيز جزا و پاداش داده مي شود.

اهل سنت حتماً ابوبکر را فردي عاقل مي دانند، عمر، عايشه و عبدالله بن عمر را نيز حتماً جزو عقلا مي دانند. آيا مي دانند که ابوبکر بعد از خود عمر را به عنوان خليفه معرفي کرد؟ آيا مي دانند که عمر شوراي شش نفره براي تعيين خليفه انتخاب کرد؟ البته اگر مسلمانان و صحابه پيامبر عثمان را نمي کشتند او نيز حتما براي بعد از خود جانشيني انتخاب مي کرد چنانچه معاويه يزيد را انتخاب کرد و صلح نامه خود را با اين کار نقض کرد.

در منابع اهل سنت آمده است که وقتي ابوبکر در حال احتضار بود به کاتب گفت بنويس: اين عهدي است که ابوبکر در آخرين لحظات عمر خود مي کند-سپس از هوش رفت و کاتب نوشت: عمر بن خطاب- وقتي ابوبکر به هوش آمد گفت: آنچه را نوشته اي بخوان. او هم خواند و اسم عمر را ذکر کرد. سپس ابوبکر او را تأييد کرد و در ادامه اين عهد نامه مطالبي در شايستگي هاي عمر اضافه کرد.(1)

همچنين آمده است که عمر نيز در لحظات آخر عمرش به او پيشنهاد شد که پسرش عبدالله را به عنوان خليفه معرفي کند اما عمر نپذيرفت و گفت: واي بر تو! آيا فردي را انتخاب کنم که هنوز بلد نيست که چگونه همسرش را طلاق دهد! سپس گفت: من شش نفر را انتخاب مي کنم تا از بين خودشان يک نفر را به عنوان خليفه انتخاب کنند و هر که مخالفت کرد گردنش را بزنيد و براي اين منظور دستور داد پنجاه نفر از انصار مسلح و با شمشير کشيده بيرون منتطر بمانند و صهيب تا سه روز نماز را با مردم بخواند و چنانچه اختلافي ميان آنان شد و نتوانستند يک نفر را انتخاب کنند گردنشان را بزنند، سپس اشاره به حضرت علي عليه السلام کرد و به اطرافيانش گفت: اگر او را انتخاب کنند آنها را به راه راست هدايت مي کند. فرزندش از او پرسيد: پس چرا او را خودت انتخاب نمي کني؟ گفت: کراهت دارم که او را تحمل کنم چه زنده باشم يا مرده!(2)

 

در نقل هاي معتبر اهل سنت آمده است که عمر به پسرش گفت: به نزد عايشه برو و از او اجازه بگير که در خانه اش با رسول خدا صلي الله عليه و آله و ابوبکر دفن شوم. پسرش عبدالله نزد عايشه رفت و سخن پدرش را به او گفت. عايشه گفت: بله اشکالي ندارد باعث افتخار است اما به عمر بگو: امت محمد(صلي الله عليه و آله) را بدون سرپرست رها نکن و فردي را به عنوان خليفه انتخاب کن و آنها را بعد از خود سرگردان قرار نده؛ همانا من از فتنه و اختلاف در آنها بيمناکم.(3)

معاويه نيز وقتي مي خواست يزيد را جانشين خود قرار دهد گفت: من مي ترسم که امت محمد(صلي الله عليه و آله) را رها کنم مانند گوسفنداني که چوپان ندارند.(4)

از اين شواهد به خوبي مي توان درک کرد که امر خلافت و جانشيني مسأله اي مهم و عقلاني تلقي مي شده است و براي جلوگيري از هر گونه اختلاف در بين امت به عنوان راهکاري پسنديده به نظر مي رسيد.

حال سئوال اساسي ما از اهل سنت اين است که آيا مي توان تصور کرد که پيامبر اکرم پس از بيست و سه سال که براي ابلاغ دين الهي به مردم متحمل سخت ترين فشارها و ناملايمات شد- از آزارها و اذيت هاي مشرکين و حصر اقتصادي آنان در مکه گرفته تا جنگ هاي پي در پي در مدينه- مردم را به حال خود رها کند و تمام تلاش هاي او در جهت گسترش اين دين خاتم و جهاني از بين برود.

چگونه ابوبکر و عمر و عايشه و ديگران متوجه اين نکته مهم هستند که اگر خليفه اي انتخاب نشود موجب فتنه و اختلاف مي شود اما رسول خدا که عاقل ترين عقلاست و متصل به عالم وحي است از اين حقيقت غافل باشد.

علاوه بر آن يک سئوال مهم نيز در ذهن ياران پيامبر و ديگران وجود داشت که بعد از خود پيامبر چه کسي جانشين او خواهد بود.در ابتداي نبوت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله عده اي از قبيله بني عامر نزد ايشان رفتند و يکي از آنان به رسول خدا گفت: اگر ما شما را ياري کنيم و خدا شما را بر مخالفان پيروز کند آيا جانشيني و خلافت بعد از شما براي ما خواهد بود؟ پيامبر فرمودند: اين امر به دست خداست که هر جا بخواهد قرار مي دهد.(5)

چگونه ممکن است که رسول خدا صلي الله عليه و آله در روز غدير همه مردم را جمع کند و بگويد که علي را دوست داشته باشيد در حالي که در ابتداي سخنان خود مي فرمايند: نزديک است که ملک الموت مرا بخواند و من اجابت کنم.(6) اين جمله يعني اينکه روزهاي پاياني عمر من است. آيا اين جمله و جملات فراوان ديگر که در اين خطبه آمده است دليل و قرينه واضحي نيست که بخواهند جانشين خود را به مردم معرفي کنند تا آنان دچار سر در گمي نشوند و زحماتي که در طول اين بيست و سه سال و بلکه زحمات انبياي گذشته براي تحقق دين الهي هدر نرود.

اصلاً فرض کنيد که هيچ آيه و حديثي در بحث امامت و خلافت نباشد آيا عقل نمي تواند درک کند که براي جلوگيري از اختلاف و تفرقه، تعيين وصي و خليفه لازم است؟

آيا عقل نمي تواند حکم کند که براي حفظ دين از انحرافات و فرقه فرقه شدن امت اسلامي، تعيين امام لازم است؟

آيا عقل نمي تواند به اين نکته دست پيدا کند که هر رئيسي که مسئوليتي را به عهده گرفته است بايد براي بعد از خود فردي را انتخاب کند يا اينکه ساز و کاري ارائه دهد که طبق آن فردي را به عنوان رئيس انتخاب کنند حال چه برسد به اينکه اين مسئول، رهبر جامعه اسلامي باشد؟

چگونه مي توان در مورد پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله که طبق آيه قرآن دلسوزترين افراد به مؤمنين است تصور کرد که فردي را به عنوان جانشين انتخاب نکنند و امت و مؤمنين را به حال خود رها کنند.

اگر اينگونه بود جاي اين سئوال و ناراحتي تا  قيامت براي عقل بود که چرا خدا و رسولش به فکر مردم و هدايت آنان نبودند؟!

حال فکر مي کنم که مفهوم عنوان مقاله را به خوبي درک کرده ايد که در روز غدير علاوه بر خشنودي خدا و رسول و مؤمنان، عقل نيز شادمان و خوشحال گشت.

ن عليهما السلام

----------------

(1) الطبقات الکبري: ج 3، ص 200 ؛ الثقات: ج 2، ص 192 و تاريخ طبري: ج 2، ص 618

(2) الکامل في التاريخ: ج 3، ص 66؛ الطبقات الکبري: ج 3، ص 341 و فتح الباري: ج 7، ص 54-55

(3)الامامه و السياسه: ج 1، ص 28 و اعلام النساء: ج 2، ص 876

(4) تاريخ طبري: ج 4، ص 226 و الامامه و السياسه: ج 1، ص 159

(5) الإصابه: ج 1، ص 52؛ تاريخ طبري: ج 2، ص 84 و البدايه و النهايه: ج 3، ص 171

(6) صحيح مسلم: ج 7، ص 122؛ المستدرک: ج 3، ص 533 و مسند احمد: ج 4،ص 367

 


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تصاوير منتخب 3

وبلاگ نسل غدیر

ما ز نـســــــل غـدیـــــر و حضرت زهــــراییــــم

اطلاعات سايت