close
تبلیغات در اینترنت
امامت امام علی (عهلیه السلام) و معصومین
امامت امام علی (عهلیه السلام) و معصومین

 

    سرچشمه هستى جهان مست على بود مى‏خواست نبى دست خدا را بفشارد

    پيمانه عشق ازلى مست على بود دستى كه خدا داد به او دست على بود(1)

در سال دهم هجرت، بعد از اتمام حج (حجة الوداع) در «غديرخم» قبل از جحفه حادثه‏اى رخ داد كه مى‏توانست سعادت ابدى بشريت را تضمين كند و براى هميشه، انسانها را از ضلالت و گمراهى نجات بخشد. به اين جهت، داستان غدير يك قصه تاريخى خاص نيست كه زمان آن گذشته باشد و همين‏طور يك حادثه شخصى نيز نيست كه پيامبر اكرم فقط على عليه‏السلام را به عنوان وصى خود (آنچنان كه شيعيان مى‏گويند) و يا به عنوان محبوب جامعه اسلامى (آنچنان كه اهل سنّت مى‏گويند) معرّفى نموده و در نتيجه تاريخ مصرف آن گذشته باشد، بلكه در غدير خم تاريخ كل بشريت رقم خورد؛ چراكه امامت امامان در طول تاريخ مطرح و تبيين شد؛ حقيقتى كه از امير مؤمنان عليه‏السلام آغاز مى‏شود و به مهدى صاحب الزمان عليه‏السلام منتهى مى‏گردد. مخالفان نيز اين را به خوبى فهميده‏اند؛ لذا از همان آغاز تلاش كردند (و در حدّى موفق شدند) كه داستان غدير را تأويل و توجيه نمايند؛ چرا كه اگر فقط امامت امير مؤمنان مطرح بود، ممكن بود به نوعى آن را پذيرا شوند، ولى از آنچه ترس داشتند و دارند، ادامه كار، و تداوم امامت و ولايت در طول تاريخ است كه سخت مخالفان را خلع سلاح مى‏كرده است. بنابراين، به سختى در مقابل آن قرار گرفتند و از اوّل زير بار نرفتند تا جلوى استمرار آن را نيز بگيرند.

شبيه آن چيزى كه در فدك اتفاق افتاد، كه از اوّل زير بار سخنان فاطمه زهرا عليهاالسلام نرفتند تا ناچار به پذيرش سخنان منطقى بعدى آن بانو نشوند.

ابن ابى‏الحديد به اين نكته اشاره دارد، آنجا كه مى‏گويد: از استاد بزرگ و مدرس بغداد (على بن الفار) پرسيدم:

آيا زهرا عليهاالسلام در ادعاى خود [در مورد داستان فدك] راستگو بوده؟

استادم گفت: بلى!

گفتم: خليفه مى‏دانست او زنى راستگوست؟

گفت: بلى!

گفتم: پس چرا خليفه حق مسلّم او را در اختيارش نگذاشت؟

در اين موقع، استاد لبخندى زد و با كمال وقار گفت: اگر آن روز سخن او را مى‏پذيرفت، و روى اين جهت كه او يك زن راستگو [و معصومه] بود، بدون در خواست شاهد، فدك را به وى باز مى‏گردانيد، فردا او از اين موقعيّت به سود شوهر خود على استفاده مى‏كرد و مى‏گفت: خلافت مربوط به شوهرم على است، و او در اين موقع، ناچار بود خلافت را به على تفويض كند؛ زيرا او را (با اين اقدام خود) راستگو دانسته بود، ولى خليفه براى اينكه باب تقاضا و مناظرات بسته شود، او را از حق مسلّم خود ممنوع [و محروم] ساخت.(2)

همين قصه درباره امامت تكرار شد؛ از اوّل زير بار «الف» امامت نرفتند تا از «با» و «تا» و... نيز شانه خالى كنند.

آنچه پيش رو داريد، اثبات اجمالى اين ادعاست كه در خطبه غدير، ماندگارترين سند امامت، اثبات امامت تمامى امامان دوازده‏گانه عليهم‏السلام مطرح است، نه فقط امامت امير مؤمنان على عليه‏السلام .

دوازده امام در منابع اهل سنت

در آغاز لازم است اين نكته را يادآور شويم كه انتخاب امامان دوازده‏گانه با نام و نشان به امر الهى توسط پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اختصاص به منابع شيعه ندارد، بلكه در منابع اهل سنت نيز رواياتى در اين زمينه وارد شده است كه به نمونه‏هايى اشاره مى‏شود.

الف. رواياتى كه امامان را دوازده نفر معرّفى مى‏كند

1. در صحيح مسلم از جابر بن سمره نقل شده كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: «لا يَزالُ هذَا الاَْمْرُ عَزيزا اِلى اِثْنى عَشَرَ خَليفَةً... كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ؛(3) پيوسته امر امامت خواهد بود با وجود دوازده خليفه... كه همگى آنان از قريش مى‏باشند.»

2. شعبى از مسروق نقل كرده كه ما نزد عبدالله بن مسعود نشسته بوديم، در حالى كه او براى ما قرآن مى‏خواند. مردى به او گفت: آيا از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پرسيديد كه چند نفر بر اين امت خلافت خواهند كرد؟ عبدالله در جواب گفت: بلى، ما پرسيديم «فَقالَ اِثْنا عَشَرَ بِعَدَدِ نُقَباءِ بَنى اِسْرائيلَ؛(4) پس فرمود: دوازده نفر به تعداد پيشوايان بنى اسرائيل.»

در صحيح بخارى نيز آمده كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:«يَكُونُ بَعْدى اِثْنا عَشَرَ اَميرا... كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ؛(5) بعد از من [براى امت] دوازده امير خواهد بود كه همگى آنها از قريش هستند.»

ب. رواياتى كه به اسم ائمه تصريح دارند

علاوه بر منابع بى‏شمار شيعه، در مدارك اهل سنت نيز (با همه كنترلهايى كه انجام پذيرفته) رواياتى داريم كه در آنها به نام مبارك ائمه اطهار عليهم‏السلام تصريح شده است كه به دو مورد اشاره مى‏شود:

1. جوينى نقل كرده كه نعثل يهودى به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عرض كرد: از وصى خود به ما خبر بده؛ چرا كه براى تمامى پيامبران وصى و جانشين بوده است، و نبى ما يوشع بن نون را وصى خود قرار داد.

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در جواب فرمود: همانا وصى و خليفه بعد از من على بن ابى طالب [ عليهماالسلام ] است و بعد از او دو فرزندش حسن و حسين [ عليهماالسلام ] و بعد از آن دو، نه امام ديگر از صلب حسين[ عليه‏السلام ] هستند. نعثل مى‏گويد: اى محمد[ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] نام آن نه نفر را برايم بگو! پيامبر هم نام يكايك آنها را بيان كرد.»(6)

2. خوارزمى از سلمان نقل مى‏كند: به حضور پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شرفياب شديم كه حسين عليه‏السلام در آغوش او بود. چشمان او را بوسيد و فرمود: «اِنَّكَ سَيِّدٌ اَبُو سادَةٍ، اِنَّكَ اِمامٌ ابْنُ اِمامٍ اِنَّكَ حُجّةٌ ابْنُ حُجَّةٍ اَبُو حُجَجٍ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِكَ، تاسِعُهُمْ قائِمُهُمْ؛(7) به راستى تو سيد و پدر سادات هستى، تو خود امام و فرزند امام هستى، تو خود حجت و فرزند حجت [خدايى] و پدر نه حجت از نسل خود هستى كه نهمين آنها قائم آنهاست.»

هر چند با تأسف بايد گفت كه عده‏اى از راويان و مورخان اهل سنت براى سرپوش گذاشتن بر واقعيات از نقل اين گونه روايات فرار كرده‏اند، و برخى از آنهايى هم كه نقل كرده‏اند، توجيهات غير قابل قبولى براى آن ارائه نموده‏اند؛ در حالى كه احاديث فوق و مشابه آن جز با عقائد شيعه اثناعشرى با هيچ عقيده و مذهبى سازگارى ندارد.

تصريح به امامت امامان در خطبه غدير

آنچه نوعا در اذهان مردم حتى شيعيان جاگرفته اين مطلب است كه در غديرخم، پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فقط امير مؤمنان عليه‏السلام را به عنوان وصى و جانشين خود انتخاب كرد، در حالى كه آن حضرت بر امامت تمامى امامان تصريح كرد؛ آن هم در بخشهاى متعدد خطبه غدير كه به نمونه‏هايى اشاره مى‏شود.

1. امامت در ذريه على عليه‏السلام

«... ثُمَّ مِنْ بَعْدى عَلِىٌّ وَليُّكُمْ وَ اِمامُكُمْ بِاَمْرِاللّهِ رَبُّكُمْ ثُمَّ الاِْمامَةُ فى ذُرّيَّتى مِنْ وُلْدِهِ اِلى يَوْمِ تَلْقَوْنَ اللّهَ عَزَّ اِسْمُهُ وَ رَسُولُهُ؛(8) سپس بعد از من على ولى شما و امام شما به فرمان خداست. سپس امامت در نسل من از فرزندان على عليه‏السلام تا روزى كه خدا و رسولش را ملاقات كنيد، مى‏باشد.»

در فراز ديگر فرمود: «مَعاشِرَ النّاسِ اِنَّ عَليّا وَ الطَّيّبينَ مِنْ وُلْدى هُمُ الثِّقْلُ الاَْصْغَرُ... اَلا اِنَّهُمْ اُمَناءُ اللّهِ فى خَلْقِهِ وَ حُكَماؤهُ فى اَرْضِهِ، اَلا وَ قَدْ اَدَّيْتُ، اَلا وَ قَدْ بَلَّغْتُ، اَلا وَ قَدْ اَسْمَعْتُ، اَلا وَ قَدْ اَوْ ضَحْتُ، اَلا وَ اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ اَنَا قُلْتُ عَنِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ؛(9) اى مردم! به راستى على عليه‏السلام و پاكانى از فرزندانم، ثقل اصغر هستند... بيدار باشيد! آنها امينان خدا در ميان خلق خدا هستند، و فرمانروايان خدا در روى زمين. بيدار باشيد! به حقيقت من انجام دادم، بيدار باشيد! كه من رساندم، بيدار باشيد! كه من بگوش شما رساندم، بيدار باشيد! كه من آشكار كردم، بيدار باشيد! كه به راستى خداى عزيز و جليل فرمود و من نيز از طرف خداى عزيز و جليل گفتم.»

الله اكبر از اين همه تأكيد و سبحان‏الله از مردمى كه اين گونه قضايا را انكار كردند.

2. امامت در نسل پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

در فراز ديگر از خطبه غدير فرمود:«مَعاشِرَ النّاسِ اِنّى اَدَعُها اِمامَةً وَ وِراثَةً فى عَقِبِى اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ قَدْ بَلَّغْتُ ما اُمِرْتُ بِتَبْلِيغِهِ حُجَّةً عَلى كُلِّ حاضِرٍ وَ غائِبٍ وَ عَلى كُلِّ اَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ اَوْ لَمْ يَشْهَدْ؛(10) اى مردم! من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت در نسل خود تا روز قيامت به وديعه مى‏سپارم، و من ابلاغ كردم آنچه را مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غائب و بر همه كسانى كه حضور دارند يا ندارند.»

3. قرآن و معرّفى امامان

در ادامه خطبه مى‏فرمايد: «مَعاشِرَ النّاسِ الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ وَ عَرَّفْتُكُمْ اَنَّهُمْ مِنّى وَ مِنْهُ حَيْثُ يَقُولُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ «كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ»(11) وَ قُلْتُ: لَنْ تَضِلُّوا ما اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما؛(12) اى مردم! قرآن معرّفى مى‏كند كه امامان بعد از او (على) فرزندان او هستند و من نيز به شما فهماندم كه آنان از [نسل] من و او هستند، آنجا كه خداوند عزيز و جليل مى‏فرمايد: «كلمه پاينده‏اى در نسل او» و من گفتم: اگر به آن دو (قرآن و ائمه) تمسك كنيد، هرگز گمراه نمى‏شويد.»

4. گرفتن بيعت براى همه امامان

غالبا تصور بر اين است كه در غديرخم فقط براى على عليه‏السلام بيعت گرفته شد، و حال آنكه حضرت دستور داد به نام تمامى امامان دوازده‏گانه بيعت گرفته شود، و اين درخواست را در چند قسمت خطبه مطرح نمود. در يكجا مى‏فرمايد: «مَعاشِرَ النّاسِ اِنَّكُمْ اَكْثَرُ مِنْ اَنْ تُصافِقُونى بِكَفٍّ واحِدَةٍ فى وَقْتٍ واحِدٍ وَ اَمَرَنِىَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ اَنْ آخُذَ مِنْ اَلْسِنَتِكُمُ الاِْقْرارَ بِما عَقَدْتُ لِعَلِىٍّ مِنْ اِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ، وَ مَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الاَْئِمَّةِ مِنّى وَ مِنْه عَلى [ما[ اَعْلَمْتُكُمْ اَنَّ ذُرّيَّتى مِنْ صُلْبِهِ؛(13) اى مردم! شما بيش از آن هستيد كه با يك دست و در يك زمان با من دست دهيد، و خداى عزيز و جليل دستور داده كه از زبان شما اقرار بگيرم به آنچه از امارت مؤمنين براى على عليه‏السلام و امامانى بعد از او كه از من و از او هستند، منعقد نمودم، طبق آنچه به شما اعلام كردم كه فرزندان من از نسل او هستند.»

آن‏گاه دستور داد كه اين گونه بيعت كنيد: «اِنّا سامِعُونَ مُطيعُونَ راضُونَ مُنقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَ رَبِّكَ فى اَمْرِ عَلِىٍّ وَ اَمْرِ وُلْدِهِ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الاَْئِمَّةِ نُبايِعُكَ عَلى ذلِكَ بقُلُوبِنا وَ اَنْفُسِنا وَ اَلْسِنَتِنا وَ اَيْدينا، على ذلِكَ نَحيا وَ نَمُوتُ وَ نُبْعَثُ، لا نُغَيِّرُ وَلا نُبَدِّلُ وَلا نَشُكُّ وَلا نَرْتابُ وَلا نَرْجِعُ عَنْ عَهْدٍ وَلا نَنْقُضُ الْميثاقَ وَ نُطيعُ اللّهَ وَ نُطيعُكَ وَ عَليًّا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ وَ وُلْدَهُ الاَْئِمَّةَ الَّذينَ ذَكَرْتَهُمْ مِنْ ذُرّيَّتِكَ مِنْ صُلْبِهِ بَعْدَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ؛(14) به راستى ما شنيديم و اطاعت مى‏كنيم و راضى هستيم در مقابل آنچه از پروردگار ما و پروردگارت به ما درباره على و فرزندانش از امامان رساندى. بر اين [خلافت] با دلها و جانها و زبانها و دستهايمان بيعت مى‏كنيم و بر همين [بيعت] زندگى مى‏كنيم و مى‏ميريم و زنده مى‏شويم. تغيير و تبديل [در اين بيعت] ايجاد نمى‏كنيم و شك و ترديد به خود راه نمى‏دهيم، و [هرگز] از عهدى بر نمى‏گرديم و اين ميثاق [و پيمان] را نقض نمى‏كنيم، و خدا و تو و على اميرمؤمنان و فرزندان او را كه امام هستند، اطاعت مى‏كنيم؛ همان فرزندانى كه يادآور شدى از ذريه تو از نسل على بعد از حسن و حسين عليهماالسلام هستند.»

بعد از بيان مقام و شأن و منزلت حسنين عليهماالسلام مجددا فرمود: «فَقُولُوا اَطَعْنَا اللّهَ بِذالِكَ وَ اِيّاكَ وَ عَلِيًّا وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ الاَْئِمَّةَ الَّذينَ ذَكَرْتَ عَهْدا وَ ميثاقا مَأْخُوذا... ؛(15) پس بگوييد خدا را در اين [خلافت] و تو و على و حسن و حسين و امامانى را كه نام بردى، اطاعت مى‏كنيم به عنوان عهد و ميثاق گرفته شده... .»

خدايا پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از آينده چه مى‏دانست كه اين همه بر گرفتن بيعت و عهد تأكيد مى‏كرد! و از چهره برخى منافقان و كج‏انديشان چه خوانده بود كه اين همه بر عدم تخلف از بيعت سماجت و اصرارمى ورزيد!

آينده‏اى نه چندان دور، حق را به پيغمبر داد، و دغدغه و نگرانى او را درست و به جا اعلام كرد؛ درست بعد از رحلت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، آن‏گاه كه در سقيفه جمع شدند و گفتند: چه كسى بايد خليفه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله باشد! واعجبا از اين همه خيره‏سرى و ناديده گرفتن واقعيات!

اما پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وظيفه داشت مأموريت الهى خويش را به وجه احسن و اتم انجام دهد، لذا باز در ادامه خطبه فرمود: «مَعاشِرَ النّاسِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ بايِعُوا عَلِيًّا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ عليه‏السلام وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ الاَْئِمَّةَ عليهم‏السلام كَلِمَةً طَيِّبَةً باقِيَةً، يُهْلِكُ اللّهُ مَنْ غَدَرَ وَ يَرْحَمُ مَنْ وَفى؛(16) اى مردم! پس، از خدا بترسيد و با على امير مؤمنان و حسن و حسين و امامان عليهم‏السلام به عنوان كلمه پاكيزه باقيه، بيعت كنيد! هر كس حيله كند، خداوند او را هلاك مى‏كند و هر كس وفا كند، مورد رحمت الهى قرار مى‏گيرد.»

5. اعلان برنامه خاتم الاوصياء صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

پيامبر دورانديش و آينده‏نگر اسلام نه تنها خط امامت را در طول تاريخ ترسيم كرد، و بر پايبندى به آن از مردم بيعت گرفت، بلكه حسن ختام هستى را كه با آخرين وصى او و ظهورش تحقق مى‏يابد نيز به مردم آن زمان، بلكه به بشريت گوشزد نمود و با صوت جلى فرياد كشيد: «مَعاشِرَ النّاسِ اِنّى نَبِىٌّ وَ عَلِىٌّ وَصِىٌّ، اَلا اِنَّ خاتَمَ الاَْئِمَّةِ مِنَّا الْقائِمُ الْمَهْدِىُّ اَلا اِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَى الدّينِ، اَلا اِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ، اَلا اِنّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَ هادِمُها اَلا اِنَّهُ قاتِلُ كُلِّ قَبيلَةٍ مِنْ اَهْلِ الشِّرْكِ، اَلا اِنَّهُ الْمُدْرِكُ بِكُلِّ ثارٍ لِاَوْلِياءِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ اَلا اِنَّهُ النّاصِرُ لِدينِ اللّهِ؛(17)اى مردم! به راستى من نبى، و على وصى من است. بدانيد كه آخرين امامان ما مهدى قائم است. بيدار باشيد او غالب بر اساس دين، او انتقام گيرنده از ظالمين، او فاتح قلعه‏ها و منهدم كننده آنها، و كشنده هر قبيله‏اى از اهل شرك است. اوست كه انتقام دوستان خداى عزيز و جليل را مى‏گيرد و دين خدا را يارى مى‏كند.»

و در ادامه فرمود: «اوست كه از درياى عميق [معرفت] آب بر مى‏دارد، و هر صاحب فضل را با فضلش و صاحب جهالت را با جهلش قسمت مى‏دهد. بيدار باشيد! او برگزيده خدا، وارث هر علم، و محيط به آن است. اوست كه از خداوند خبر مى‏دهد،... اوست حجت باقى مانده كه بعد از او حجتى نيست و حق جز در نزد او يافت نشود، و نورى جز با او نيست. اوست پيروز شكست‏ناپذير و ولى خدا و حاكم الهى در ميان خلق در روى زمين....»

6. رستگارى در گرو اطاعت از امامان

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بخش پايانى خطبه را با اين جملات تزيين بخشيد: «مَعاشِرَ النّاسِ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ عَلِيًّا وَ الاَْئِمَّةَ الَّذينَ ذَكَرْتُهُمْ فَقَدْ فازَ فَوزا عَظيما؛(18) اى مردم! هر كس خدا و رسولش و على و امامانى را كه ذكر كردم، اطاعت كند، به رستگارى بزرگ دست يافته است.»

راوى در ذيل خطبه چنين نقل مى‏كند: «فَنادَتْهُ الْقَوْمُ: نَعَمْ سَمِعْنا وَ اَطَعْنا اَمْرَ اللّهِ وَ اَمْرَ رَسُولِهِ بِقُلُوبِنا وَ اَلْسِنَتِنا وَ اَيْدينا وَ تَداكُوا عَلى رَسُولِ اللّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وَ عَلى عَلِىٍّ عليه‏السلام وَ صافَقُوا بِاَيْديهِمْ فَكانَ اَوَّلُ مَنْ صافَقَ رَسُولَ اللّهِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله الاَْوَّلَ وَ الثّانِىَ وَ الثّالِثَ وَ الرّابِعَ وَ الْخامِسَ، وَ باقِى الْمُهاجِرينَ وَ الاَْنْصارِ وَ باقِى النّاسِ عَنْ اخِرِهِمْ عَلى قَدْرِ مَنازِلِهِمْ...؛(19) پس مردم [يكصدا] گفتند: بله، فرمان خدا و رسولش را با دل و زبان و دستمان شنيديم و اطاعت كرديم، و [آن گاه] بر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و على عليه‏السلام [براى بيعت] هجوم بردند و دست دادند، و اوّل كسانى كه با رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بيعت كردند، اولى و دومى و سومى و چهارمى و پنجمى بودند، و باقى مهاجران و انصار و بقيه مردم، بعد از آنها به ترتيب منزلت بيعت كردند.»

در پايان، جا دارد به ژرف انديشى علامه امينى از عمق جان تحسين گفت كه آن همه براى حديث و خطبه غدير و تبيين منابع و روات و شاعران آن سرمايه گذارى كرد؛ چرا كه او به خوبى فهميده بود كه جريان غدير خلاصه تاريخ بشريت و تعيين سرنوشت آدميت در طول تاريخ است و غديرخم اثبات امامت و ولايت امامان معصوم عليهم‏السلام براى تمام انسانهاست.

------------------

1. اصول مداحى، ج 1، ص 678.

2. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 16، ص 284؛ ر. ك: پژوهشى عميق پيرامون زندگى على عليه‏السلام ، جعفر سبحانى، نشر جهان‏آرا، ص 313 ـ 314.

3. صحيح مسلم، دار احياء التراث العربى، ج 3، ص 1453.

4. مسند احمد حنبل، مؤسسة الرسالة، ج 6، ص 321؛ ر. ك: مجمع الزوائد، هيثمى، دار الكتاب العربى بيروت، ج 5، ص 190؛ مسند ابوبعلى موصلى، دار المأمون، بيروت، ج 8، ص 444.

5. صحيح بخارى، دار احياء التراث العربى، ج 9، ص 101.

6. فرائد السمطين، جوينى، بيروت، مؤسسة المحمودى، ج 2، ص 134.

7. مقتل الحسين عليه‏السلام ، خوارزمى، مكتبة المفيد، قم، ج 1، ص 146.

8. بحار الانوار، محمد باقر مجلسى، بيروت، دار احياء التراث العربى، ج 7، ص 207 ـ 208؛ ر. ك: عوالم العلوم، شيخ عبدالله بحرانى، ج 15، ص 375 ـ 376.

9. بحار الانوار، ج 37، ص 209.

10. همان، ص 211.

11. زخرف / 28.

12. بحار الانوار، ج 37، ص 215.

13. همان، ص 215.

14. همان.

15. همان، ج 37، ص 219؛ ر. ك: عوالم، ج 15، ص 328 ـ 379؛ الغدير، ج 1، ص 40 ـ 99.

16. بحار الانوار، ج 37، ص 212.

17. همان، ص 214.

18. همان، ص 217؛ الغدير، ج 1، ص 340.

19. همان دو مأخذ پيشين.

 


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تصاوير منتخب 3

وبلاگ نسل غدیر

ما ز نـســــــل غـدیـــــر و حضرت زهــــراییــــم

اطلاعات سايت