close
تبلیغات در اینترنت
سپردن ودایع به علی
سپردن ودایع به علی

 

 

 

از امورى كه دلالت‏بر توجه خاص پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على عليه السلام دارد و او را بر ديگران مقدم داشته،اين است كه رسول خدا همه ودايع خود را به على عليه السلام سپرد.در اين فضيلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كسى را لايقتر از على عليه السلام در نگهدارى ودايع خود ندانست.ابراهيم بن اسحاق ازدى از پدرش نقل مى‏كند كه با سليمان بن مهران به نزد محمد بن عبد الله رفتيم و درباره وصيت پيامبر اسلام از او سؤال كرديم.محمد از زيد بن على نقل كرد كه چون وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نزديك شد،و سر مباركش در دامن على صلى الله عليه و آله و سلم بود،در حالى كه خانه حضرت از مهاجر و انصار موج مى‏زد،عباس بن عبد المطلب مقابل حضرت نشسته بود،ناگهان رسول خدا فرمود:

«يا عباس ا تقبل وصيتي و تقضي ديني و تنجز موعدي (عدتي) ؟،اى عباس!آيا حاضرى به وصيت من عمل كنى و ديون مرا ادا نموده و به وعده‏هاى من عمل نمايى؟»عباس عذر آورد و عرض كرد: «اى رسول خدا!من پير شده‏ام و عيالاتم بسيار و دستم از مال دنيا تهى است.»رسول خدا سه بار خواسته خود را تكرار كرد و عباس همان جواب را داد.همه منتظر بودند ببينند حضرت چه كسى را وصى خود قرار مى‏دهد.در اين هنگام فرمود:

«ساعطيها رجلا ياخذها بحقها لا يقول مثل ما تقول;

وصيت‏خود را به مردى خواهم كرد كه بخوبى از عهده آن برآيد و آنچه تو گفتى او نگويد.»

سپس خطاب به على عليه السلام فرمود:

«يا علي!ا تقبل وصيتي و تقضي ديني و تنجز موعدي;

اى على آيا وصيت مرا مى‏پذيرى،و ديون مرا ادا مى‏كنى و به وعده‏هاى من وفا خواهى كرد.»

على عليه السلام بغض گلويش را مى‏فشرد و قادر به پاسخ دادن نبود.سر مقدس رسول خدا هم بر روى دامنش جابجا مى‏شد.رسول خدا مجددا وصيت‏خود را تكرار كرد.على عليه السلام در پاسخ عرض كرد:«نعم،بابي انت و امي يا رسول الله،بلى اى رسول خدا!پدر و مادرم فدايت،همه را انجام مى‏دهم.»

در اينجا بود كه رسول خدا به بلال دستور داد تا زره او را حاضر نمايد.بلال زره‏پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را آورد.سپس فرمود:«اى بلال پرچم مرا بياور.»بلال آورد.باز فرمود:«اسب مرا با زين و لجامش حاضر نما.»بلال آنها را هم حاضر كرد.همه آرزو مى‏كردند پيامبر آنها را در اختيار آنان قرار دهد،اما ديدند به على عليه السلام فرمود:

«يا علي!قم فاقبض هذا بشهادة من في البيت من المهاجرين و الانصار،كى لا ينازعك فيه احد من بعدي;

اى على!برخيز همه اينها را در حضور مهاجر و انصار از من بگير تا پس از من كسى درباره آنها با تو نزاع نكند.»

على عليه السلام برخاست و همه آنها را گرفت و به خانه برد و مجددا به حضور رسول خدا برگشت. (1)

انتقال اسرار نبوت به على عليه السلام

از ودايعى كه رسول خدا در آخرين لحظات واپسين عمر مباركش به على عليه السلام سپرد،علوم بسيار زيادى بود كه به عنوان اسرار نبوت در اختيار على عليه السلام گذاشت.

مرحوم صدوق از ام سلمه همسر رسول خدا روايت مى‏كند در يكى از روزهايى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در بستر بيمارى آرميده بود فرمود:«دوستم را دعوت كنيد بيايد؟»عايشه، ابوبكر را خبر كرد.اما همين كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را ديد،صورتش را پوشاند. ابوبكر دانست كه او را نمى‏خواسته است از خانه خارج شد.حضرت دوباره فرمود:«دوستم را دعوت كنيد بيايد؟»حفصه پدرش عمر را خبر كرد.باز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را كه ديد صورتش را پوشاند.عمر هم رفت.حضرت براى سومين بار فرمود:«دوستم را خبر كنيد بيايد؟ »فاطمه زهرا عليها السلام كه در آنجا حاضر بود،على را خبر كرد.همين كه حضرت وارد شد، رسول خدا از جابرخاست و على عليه السلام را در آغوش گرفت و با لباس خود او را پوشاند و مطالبى به گوش او گفت،على عليه السلام مى‏گويد:«فحدثني بالف حديث‏يفتح كل حديث الف حديث،حتى عرقت و عرق رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فسال علي عرقه و سال عليه عرقي،پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هزار حديث‏به من آموخت و از هر حديثى هزار حديث ديگر از آن منشعب شد،تا آن كه من عرق كردم و پيامبر خدا هم عرق كرد و عرق آن حضرت بر صورت من ريخت و عرق من بر صورت مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ريخت.» (2)

شيخ مفيد حديث فوق را نيز از ام سلمه با اين تفاوت نقل كرده است:«چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى بار سوم فرمود:«ادعوا لي اخي و صاحبي،برادر و صاحب مرا بخوانيد»ام سلمه گفت:على عليه السلام را بگوئيد حاضر شود كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به جز او به كسى عنايت ندارد؟على عليه السلام را به حضور خواندند،چون وارد شد-گويا روح تازه‏اى به رسول خدا دميده شد-شاد و خندان شد و او را نزديك خود خواند.مدتى با او نجوا كرد و مطالبى از اسرار به او گفت.بعد على عليه السلام بلند شد و در گوشه‏اى نشست،تا حضرت به خواب رود،چون رسول خدا به خواب رفت،على عليه السلام از خانه خارج شد.مردم پرسيدند:رسول خدا با تو چه نجوايى داشت و چه اسرارى به تو ياد داد؟على عليه السلام فرمود:

«علمني الف باب من العلم فتح لي كل باب الف باب،و وصاني بما انا قائم به انشاء الله;

هزار باب علم به من آموخت كه از هر بابى هزار باب ديگر گشوده مى‏شود و مرا به كارهايى ماموريت داد كه به خواست‏خدا به آنها اقدام خواهم كرد.» (3)

پاورقيها:

----------------------------------

1) بحار،ج 22،ص 459،و با كمى تفاوت ارشاد مفيد،ج 1،ص 185.

2) خصال صدوق،ج 2،ص 642.

3) ارشاد مفيد،ج 1،ص 185.

مظهر ولايت ص 639

سيد اصغر ناظم‏زاده قمى

سایت امام علی علیه السلام

 


 


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تصاوير منتخب 3

وبلاگ نسل غدیر

ما ز نـســــــل غـدیـــــر و حضرت زهــــراییــــم

اطلاعات سايت

  • پست الکترونيک:
  • مدير سايت: خادم الزهرا
  • تاريخ امروز: پنجشنبه 06 اردیبهشت 1397
  • قدرت گرفته از رزبلاک