close
تبلیغات در اینترنت
نشانه های فتنه درغدیر
نشانه های فتنه درغدیر

 

تمام مردم با آن حضرت بيعت كردند و چيزى نگفتند. ابوبكر و عمر قبل از بيعت به طرف جحفه رفته بودند. [ يعنى براى فرار از بيعت پس از خطبه و قبل از بيعت از غدير خم خارج شده و به جحفه رفته بودند. ] پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شخصى را فرستاد و آن دو را بازگرداند و با خشم و شدت آنان را مورد خطاب قرار داد و فرمود: اى پسر ابى قحافه و اى عمر، با على بر صاحب اختيارى بعد از من بيعت كنيد!

آنها سؤال كردند: آيا اين امر از طرف خدا و رسول اوست؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پاسخ داد: 'آيا چنين امرى از غير خدا امكان دارد؟ بلى اين امر از طرف خدا و رسول اوست'. آن دو نيز بيعت كرده و رفتند. [ [در روايتى ديگر حذيفه مى گويد: پس از سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، شخصى به نام 'فهرى' برخاست و گفت: آيا اين سخنان را از نزد خود گفتى يا پروردگارت به تو امر كرده بود؟

حضرت فرمود: خداوند به من دستور داده بود. فهرى گفت: خدايا، سنگى از آسمان بر ما بفرست. هنوز به نزديك اثاثيه خود نرسيده بود كه سنگى از آسمان بر او فرود آمد و او را خونين و مجروح كرد و همانجا بر زمين افتاد و كشته شد. سپس خداوند اين آيه را نازل نمود: 'سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ'، يعنى 'درخواست كننده اى عذاب واقع را درخواست نمود'. "سوره ى معارج: آيه ى 1". بحارالانوار: ج 37 ص 136.] ]

توطئه بر ضد غدير: قتل پيامبر و صحيفه ملعونه اول

با پايان يافتن مراسم بيعت، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با كاروان از غدير حركت كردند؛ و يك روز و شب سير كردند تا به كوه بلند هَرْشى رسيدند. منافقينى كه نقشه ى قتل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را كشيده بودند جلوتر از حضرت ظرفهاى بزرگى به قله كوه بردند و آنها را پر از شن كرده و پنهان شدند. [ مردم به دليل صعب العبور بودن كوه هرشى آن را دور زده و بالاى كوه نمى آمدند. اما پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قصد داشت از بالاى كوه برود و آن عده نيز براى انجام مقاصد شومشان بالاى كوه رفتند. ]

حذيفه ادامه داد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، من و عمار را صدا زد و به او دستور داد تا از پشت سر شتر را راهنمايى كند و من هم افسار شتر را بگيرم، تا آنكه به قله ى كوه رسيديم.

ناگهان افرادى كه پنهان شده بودند از پشت سر ما هجوم آورده و ظرفهاى پر از شن را به طرف پاهاى شتر غلطاندند. شتر وحشت كرد و نزديك بود بِرَمَد و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را بر زمين بياندازد كه حضرت با صداى بلند فرمود: 'حركت مكن كه جاى نگرانى نيست'!

ناگهان شتر به قدرت پروردگار به زبان عربى فصيح به سخن آمد و گفت: 'يا رسول الله، تا هنگامى كه شما بر پشت من نشسته اى دست از پا خطا نكرده و از جايم تكان نمى خورم'!

توطئه كنندگان به خيال اينكه شتر رميده است به طرفش هجوم آوردند تا آن را بيشتر بِرَمانند. من و عمار در آن شب ظلمانى با شمشيرهايمان به آنها حمله كرديم. با حمله ى ما، منافقين فرار كرده و از نقشه اى كه پيش بينى كرده بودند مأيوس شدند.

 

معرفى توطئه گران ضد غدير

 

حذيفه در ادامه داستان براى جوان ايرانى چنين گفت: من از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پرسيدم: يا رسول الله، اينها چه كسانى بودند كه چنين نقشه اى داشتند؟

- اى حذيفه، اينان منافقين در دنيا و آخرتند!

- يا رسول الله، آيا گروهى نمى فرستى تا آنان را به قتل برسانند؟

- خداوند به من دستور داده آنان را افشا نكنم، و دوست ندارم مردم بگويند: 'او كسانى از قوم و اصحابش را به دين خود فرا خواند و آنان پذيرفتند؛ و با كمك آنان جنگيد و بر دشمنانش پيروز شد و سپس آنان را به قتل رساند'. اى حذيفه، خداوند در كمين آنان است. پروردگار مهلت كمى به آنها داده و پس از آن به عذاب سختى دچارشان خواهد كرد.

- يا رسول الله، اين منافقين چه كسانى هستند؟ آيا از مهاجرينند يا از انصار؟

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آنان را يك به يك براى من نام برد. بعضى از آنها افرادى بودند كه دوست نداشتم در بين آنان باشند، و تعجب كردم.   

حضرت فرمود: اى حذيفه، گويا در بعضى از افرادى كه نام بردم شك كردى؟ اينك سر خود را بالا بگير!

نگاهم را به سوى آنان كه بر قله ايستاده بودند گرداندم. ناگهان برقى پديدار شد و آنچه در اطراف ما بود روشن شد و بقدرى ثابت ماند كه گمان كردم خورشيد طلوع كرده است. به آنها نگاه كردم و بخدا قسم همه شان را شناختم. آنان همان كسانى بودند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نام برده بود. آن عده چهارده نفر بودند كه نُه نفر از قريش و پنج نفر از غير قريش در ميان آنان بود.

جوان ايرانى به حذيفه گفت: خدا تو را رحمت كند، آنها را برايمان نام ببر. حذيفه گفت: بخدا قسم آنان عبارت بودند از قريش: ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقاص، ابوعبيده جراح، معاوية بن ابى سفيان و عمرو بن عاص؛ و از غير قريش: ابوموسى اشعرى، مغيرة بن شعبه ثقفى، اوس بن حدثان نضرى، ابوهريرة و ابوطلحه انصارى.

برخورد شديد پيامبر با توطئه گران

هنگام طلوع فجر با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از كوه سرازير شديم. آن حضرت در پاى كوه پياده شده وضو گرفت و منتظر اصحاب ماند. [ زيرا اكثريت مردم در حال دور زدن كوه بودند و ديرتر به سمت ديگر كوه مى رسيدند. ] آن عده كه بالاى كوه بودند نيز پايين آمدند و در يك جا جمع شدند.

هنگام برپايى نماز همان عده را ديدم كه بين مردم رفته و پشت سر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نماز خواندند. پس از نماز، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نگاهى به پشت سر خود كرد و ابوبكر و عمر و ابوعبيده را در حال نجوى ديد. اين بود كه دستور داد تا منادى بين مردم ندا كند: 'بيش از دو نفر خصوصى صحبت نكنند'. [ اين دستور حاكى از اوج فتنه انگيزى منافقين است. ]

نخستين پيمان نامه بر ضد غدير [ در روايت ديگر حذيفه مى گويد: آن عده جمع شدند و گفتند: محمد مى خواهد امامت را در اهل بيت خود قرار دهد! چهار نفر از آنان جدا شدند و به مكه رفتند. آنها وارد كعبه شدند و درباره ى آنچه بينشان گذشته بود پيمان نامه اى نوشتند كه متن آن چنين بود: 'اگر خداوند محمد را از دنيا برد و يا او كشته شد امر خلافت به اهل بيت او نرسد'. ]

پس از اين اقدامِ آنان، خداوند اين آيه را نازل فرمود: 'أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَاًِّنّا مُبْرِمُونَ، أَمْ يَحْسَبُونَ أَنّا لانَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ، بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ'، يعنى: 'كارى را بين خود محكم كرده اند در حالى كه ما هم كارها را محكم مى كنيم. يا گمان كرده اند ما كارهاى پنهانى و سخنان سرى آنان را نمى شنويم؟ بلى فرستادگان ما نزد آنانند و مى نويسند'.

"سوره ى زخرف: آيه ى 80 -79".

بحارالانوار: ج 37 ص 129. عوالم العلوم: ج 3:15 ص 298.] ]

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مردم را از توقفگاه 'عقبه' گذراند و در منزل بعدى توقف نمود. سالم مولى ابى حذيفه در آنجا ابوبكر و عمر و ابوعبيده را در حال نجوى و گفتگوى خصوصى ديد. او نزد آنان رفت و گفت: آيا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم دستور نداده كه بيش از دو نفر با هم خصوصى صحبت نكنند؟ بخدا قسم بايد مرا به آنچه صحبت مى كرديد خبر دهيد، وگرنه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى روم و اين كار شما را به او خبر مى دهم.

ابوبكر گفت: اى سالم، عهد و پيمان خدايى مى بندى كه اگر به تو خبر دهيم درباره ى چه اين جا جمع شده ايم، اگر دوست داشتى با ما باشى و اگر دوست نداشتى لب فرو بندى و آن را كتمان كنى؟ سالم- كه با على بن ابى طالب عليه السلام بغض و عداوت شديدى داشت و آنان اين جهت او را مى دانستند- پيمان بست تا با آنان باشد.

آنها به سالم گفتند: ما جمع شده ايم تا پيمان ببنديم و هم قسم شويم كه از محمد درباره ى صاحب اختيارى على اطاعت نكنيم! سالم پرسيد: شما را بخدا آيا به راستى درباره ى اين مطلب گفتگو مى كرديد؟

آنها جواب دادند: بلى، بخدا قسم گفتگوى ما در همين مسئله بود و در غير اين نبود. سالم گفت: بخدا قسم من اولين كسى هستم كه در اين مطلب با شما هم پيمان مى شوم و با شما مخالفت نخواهم كرد! بخدا قسم آفتاب طلوع نمى كند بر اهل بيتى كه نزد من از بنى هاشم مبغوض تر باشد و در بنى هاشم كسى نزد من مبغوض تر و بدتر از على بن ابى طالب نيست! در اين مورد هر چه به نظرتان مى آيد انجام دهيد و مرا هم در زمره ى خود به حساب آوريد.

آن چهار نفر همان ساعت بر ضد خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام پيمان بستند و متفرق شدند. هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قصد حركت داشت نزد حضرت آمدند و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به آنها فرمود: درباره ى چه مسئله اى امروز خصوصى صحبت مى كرديد در حاليكه شما را از نجوى و گفتگوى خصوصى منع كرده بودم؟

آنها جواب دادند: يا رسول الله، ما فقط هم اكنون يكديگر را ملاقات كرده ايم! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با ناراحتى به آنها نگاه كرد و فرمود: شما داناتريد يا خداوند؟ 'وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادًَْ عِنْدَهُ مِنَ اللهِ وَ مَا اللهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ'، [ سوره ى بقره: آيه ى 140. ] 'و كيست ظالم تر از كسى كه شهادتى را نزد خدا كتمان مى كند، و خداوند از آنچه انجام مى دهيد غافل نيست'.

اساسنامه اصلى ضد غدير

 

حذيفه در ادامه ماجرا مى گويد: سپس كاروان به راه افتاد تا وارد مدينه شد. همان منافقين با عده اى از همدستانشان جمع شدند و صحيفه اى طبق آنچه درباره ى خلافت عهد بسته بودند نوشتند. در اول صحيفه شكستن ولايت و صاحب اختيارى على عليه السلام بود و اينكه خلافت مخصوص ابوبكر، عمر، ابوعبيده است و سالم نيز همراه آنان است و خلافت از اين چهار نفر خارج نيست!

بر اين صحيفه سى و چهار نفر شهادت دادند كه چهارده نفر آنان اصحاب عقبه بودند [ يعنى همان كسانى كه در عقبه ى 'هرشى' نقشه ى قتل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را اجرا كردند. ] و بيست نفر از اشخاص ديگر بودند. پس از نوشتن و امضاى صحيفه آن را بعنوان وديعه به ابوعبيده جراح سپردند و او را امين خود قرار دادند.

جوان ايرانى پرسيد: اى حذيفه، بر فرض مردم بگويند: 'خلافت براى ابوبكر و عمر و ابوعبيده است و دليلشان اين باشد كه آنان از شيوخ قريش و از اولين مهاجرين هستند'؛ چرا به خلافت سالم راضى شدند در حاليكه او از قريش و مهاجرين و انصار نبود و غلام يكى از زنان انصار بود؟

حذيفه جواب داد: اى جوان، اين عده جمع شده بودند تا به خاطر حسد و ناراحتى كه از على عليه السلام داشتند، او را از خلافت باز دارند. اضافه بر اين در قلوب قريش كينه هايى از خونهاى ناپاكشان بود كه على عليه السلام ريخته بود، و اينكه او خصوصى ترين فرد با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود. آنان در طلب خونهايى بودند كه به دست على عليه السلام و به فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ريخته شده بود. آنها پيمان بسته بودند تا خلافت را از على زايل كنند و اين كار بر عهده ى آن چهارده نفرى بود كه در گردنه ى هَرةشى پنهان شده بودند و سالم را نيز در گروه خود پذيرفته بودند.

 

معرفى منابع

 

منابع معتبر زير حديث مفصل حذيفه را نقل كرده اند:

1. اليقين، تأليف سيد ابن طاووس: ص 384 تا 387 عليه السلام38 باب 138، كه در بحار الانوار: ج 37 ص 325، از كتاب 'اليقين' نقل كرده است.

2. ارشاد القلوب، تأليف ابومحمد حسن ديلمى: ج 2 ص 180 تا 210، كه در بحار الانوار: ج 28 ص 86 از 'ارشاد القلوب' نقل كرده است.

3. نزهة الكرام و بستان العوام، تأليف محمد بن حسين رازى "قرن هفتم ": ص 201.

 شناختى از منبع اصلى

سيد بن طاووس در كتاب ''''اليقين'''' اين حديث را از كتاب ''''حجة التفضيل'''' نقل كرده است. او در معرفى ''''حجة التفضيل'''' مى گويد:

اين حديث را از نسخه اى قديمى كه تاريخ تأليف آن سال 469 بود نقل مى كنيم. بر پشت كتاب با خط حسن بن محمد بن حسن طوسى "پسر شيخ طوسى" اين جملات نوشته شده است: ''''در اين كتاب نظر نمودم و دريافتم مطالبى در آن نوشته شده كه بر مصنف آن احدى سبقت نگرفته و.... اين را حسن بن محمد بن حسن طوسى در رجب سال 472 نوشته است''''. بر روى جلد نيز دست خط سه نفر از علماء مى باشد.

 


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تصاوير منتخب 3

وبلاگ نسل غدیر

ما ز نـســــــل غـدیـــــر و حضرت زهــــراییــــم

اطلاعات سايت