close
تبلیغات در اینترنت
اندیشه های کلامی غدیر
اندیشه های کلامی غدیر

 

از آن زمان كه آفتاب ولايت و امامت على (ع ) در غدير، بر جامعه اسلامى تابيدن گرفت ، متفكران و انديشوران و همچنين پيشوايان معصوم براى ارشاد فكرى مردم ، در جهت مبانى عقلى امامت و ولايت ، بحثهاى فراوانى را انجام داده اند كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم .

استدلال امام صادق (ع )

هشام بن حكم مى گويد امام صادق (ع ) در جواب شخص كافرى كه پرسيده بود: وجود پيامبران را چگونه اثبات مى كنيم ؟ فرمود: چون ثابت شد كه جهان را هستى بخشى است كه از ما و همه مخلوقات والاتر و برتر و حكيم تر است و در اوج رفعت و عظمت است ممكن نيست كه بندگان او را ببينند و لمس نمايند و بى واسطه با او گفتگو كنند، بنابراين ، ضرورت دارد كه پروردگار، نمايندگانى در ميان خلق داشته باشد كه خواسته خداوند را براى مردم بيان و آنان را به مصالح و مفاسدشان رهبرى نمايند و واسطه رساندن فيض الهى به مردم باشند، اين واسطه هاى فيض ، پيامبرانند.

حكيمانى به حكمت و معرفت تربيت شده و به رسالت مبعوث گشته اند و آنان با آنكه در خلقت ظاهرى با مردم شريكند اما در احوال و اخلاق و كمالات و فضايل از مردم برترند و آمدن چنين رسولانى در هر عصر براى هر نسل لازم و ضرورى است تا زمين از وجود حجت خدا خالى نباشد.

منصور بن حازم در گفتگويى كه با امام صادق (ع ) دارد و درباره معرفت اللّه ، نياز مردم به حجتهاى الهى است ، مى گويد:

من به كسانى كه منكر امام بعد از پيامبر(ص ) بودند گفتم :

- آيا شما مى دانيد كه پيامبر حجت خدا بر مردم بود و اطاعتش بر مردم لازم ؟

- آرى .

- وقتى پيامبر خدا از ميان مردم رفت حجت خدا بر مردم كيست ؟

- قرآن .

من چون در قرآن انديشه كردم ، دريافتم حتى كسانى كه به قرآن ايمان ندارند در بحث و مجادله و براى غلبه بر رقباى خود، بدان تمسك مى جويند و آيات قرآن را براى منافع و عقايد خود تفسير به راى مى كنند پس متوجه شدم كه قرآن را نگهبان و پاسدارى لازم است كه آن را بر اساس حقيقت و آن گونه كه نازل شده تبيين و تفسير كند به طورى كه او هر چه درباره قرآن بگويد درست و حق باشد پس به ايشان گفتم :

- نگهدار و پاسدار قرآن كيست ؟

- ابن مسعود، حذيفه و... قرآن را مى دانستند.

- آيا آنها تمام قرآن را مى دانستند؟

- نه .

در پايان ، منكران به اين نتيجه رسيدند كه كسى جز على (ع ) دانا و عالم به تمام قرآن نيست ، زيرا وقتى قرآن در بين مردم باشد و از طرفى ، هيچ كس ، تفسير تمامى آن را نداند، اگر كسى پيدا شود كه تمام آن را بداند او حجت خداست و اطاعتش بر مردم واجب است . چنين كسى تنها على بن ابى طالب است كه هر چه درباره قرآن بگويد حق است

برترى مقام امامت بر نبوت

امام صادق (ع ) فرمود: خداى تبارك و تعالى ابراهيم را بنده خود برگزيد قبل از آنكه پيامبر شود، و او را پيامبر نمود قبل از آنكه رسول شود، و او را رسول خود ساخت پيش از آنكه خليل شود، و او را دوست گرفت قبل از آنكه او را امام قرار دهد، چون همه اين مقامات و مراتب را فراهم آورد، فرمود: انى جاعلك للناس اماما قال و من ذريتى قال لا ينال عهد الظالمين من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم ، اين مقام امامت براى ابراهيم ، بزرگ جلوه كرد عرض نمود: از فرزندان من هم ، به امامت مى رسند؟ خدا فرمود: پيمان من به ستمكاران نمى رسد. شخص غير خردمند نمى تواند پيشواى افراد پرهيزكار و عاقل قرار گيرد و ظالم از نظر خدا، كم خرد است و او نمى تواند در راس امتى باشد كه در بين آنان افراد متقى و وارسته وجود دارند.

در يك بيان كوتاه مى توان فرق بين نبى و رسول و امام را اين گونه بيان كرد: نبى كسى است كه پيام خدا را از خدا دريافت مى كند ولى مسؤ ول ابلاغ آن نيست . رسول پيام خدا را دريافت مى كند و مسؤ ول رساندن آن به مردم است . امام ، پيام را از خدا به صورت وحى دريافت نمى كند اما آنچه توسط جبرييل بر رسول نازل گشته آن را پاسدارى و به مردم نه تنها ابلاغ مى كند بلكه مامور و مسؤ ول اجراء و انجام پيام حق نيز مى باشد و بدين دليل چون مسؤ وليت امام از نبى بالاتر است مقام امامت از رسالت و نبوت والاتر است . لازم به ذكر است كه با اين توضيح گمان نشود كه به مقام على (ع ) از پيامبر(ص ) بالاتر است چون پيامبر اكرم (ص ) علاوه بر مقام نبوت و رسالت ، مقام امامت را نيز دارا بود.

وجود امام در كوچكترين اجتماع ضرورى است ، همچنان كه قوق ثقل ، زمين را از مخاطرات و لرزش و زير و رو شدن حفظ مى كند وجود امام نيز اجتماع بشرى را از هرج و مرج و بى سامانى حفظ مى كند. ابوحمزه مى گويد به امام صادق (ع ) عرض كردم آيا مى شود زمين بدون امام باشد؟ فرمود: اگر زمين بى امام و پيشوا باشد فرو مى رود ( و نظمش از هم مى پاشد). و اين ضرورت به گونه اى اهميت دارد كه حتى پيشواى غير عادل نيز از نداشتن رهبر براى جامعه بهتر است ، زيرا نداشتن رهبرى ، بنيان اجتماع را متزلزل و ويران مى كند. در فرهنگ اسلام لزوم امام تا بدان جاست كه در روايت مى فرمايد: اگر دو نفر وجود داشته باشند يكى از آن دو رهبر و پيشواى ديگرى است .

مساله انسجام و نظام اجتماع اسلامى و نظم و سازماندهى آن از نظر رسول اكرم (ص ) به اندازه اى مهم و حساس بود كه پيامبر(ص ) فرمود: اگر سه نفر با هم مسافرت مى كنيد يك نفر را به عنوان سرپرست و رهبر انتخاب كنيد.

امام باقر مى فرمايد:

هر كس خداى را با زحمت عبادت كند ولى امام و پيشوايى كه خدا معين كرده نداشته باشد عبادت و زحمتش ناپذيرفته و او گمراه و سرگردان است و خداوند اعمال او را دشمن مى دارد و داستان چنين كسى به گوسفندى مى ماند كه چوپان و گله خود را گم كرده و تمام روز سرگردان از اين سو به آن سو مى رود و هنگام شب وقتى چوپانى را مى بيند به سوى او مى رود و شب را در خوابگاه آن گله بسر مى برد، هنگام كوچ گله گوسفند متوجه مى شود كه اين گله و چوپان ، ناشناس است باز حيران و سرگردان به جستجوى چوپان و گله خود ادامه مى دهد تا به آنها بپيوندد و از تنهايى و غربت برهد، باز، چوپان ديگرى او را صدا مى زند كه بيا و به چوپان و گله خود بپيوند كه تو از آشنايان خود گم گشته اى ، پس با ترس و وحشت حركت كند و كسى نباشد كه او را به محل اصلى خود هدايت كند، در اين بين گرگ از فرصت استفاده كرده او را طعمه خود مى كند. به خدا قسم كسى كه از اين امت باشد و امام عادل از جانب خدا را نداشته باشد حال او چنين است ؛ گم گشته و گمراه است و اگر با اين حال بميرد با كفر و نفاق از دنيا رفته است . رهبران جور و رهروان آنان از دين خدا بركنارند، خود گمراه و مايه ضلالت مردم مى باشند اعمالى كه انجام مى دهند مانند خاكسترى است كه تند بادى در روز طوفانى بر آن بتازد و همه را با خود ببرد و چيزى نصيبشان نشود و اين است گمراهى بزرگ .

اسماعيل بن جابر مى گويد: به حضرت امام محمد باقر (ع ) عرض كردم اجازه مى دهيد عقيده خود را كه با آن ، خدا را مى پرستم بر شما عرضه كنم ؟ فرمود: بگو، عرض كردم شهادت مى دهم كه جز خداى يگانه بى همتا، كسى شايسته پرستش و بندگى نيست و محمد بنده و رسول اوست و به آنچه پيامبر(ص ) از جانب خدا آورده حق و شهادت مى دهم كه على (ع ) امام امت است و خدا اطاعت او را واجب ساخته است و بعد از او امام حسن و حسين (ع )... تا رسيد به خود حضرت آنگاه عرض كردم شما امام و حجت خدا هستيد، فرمود: دين خدا و ملائكه او همين است .

استدلال هشام بن حكم

هشام بن حكم ، جوانى عالم و با شهامت و غيرتمند بود كه با برهان و استدلال ، مرزدار سنگرهاى عقيده و تفكر و فرهنگ امامت و ولايت بود. روزى امام صادق (ع ) به او فرمود:

داستان مباحثه و مناظره خود با عمرو بن عبيد را گزارش كن ؟ او عرض كرد: از جلالت شما شرم مى كنم كه سخن بگويم . حضرت فرمود: چون به شما امر كردم شما انجام دهيد. هشام گفت :

به من خبر دادند كه عمرو بن عبيد در مسجد چيزهايى مى گويد، بر من سخت آمد، براى بحث با او روز جمعه اى وارد بصره شدم وقتى به مسجد رسيدم جمعيت زيادى را ديدم كه دور عمرو، حلقه زده اند و از او سؤ ال مى كنند، او لباس پشمينه سياهى به كمر بسته و عبايى بر دوش انداخته بود، من مردى غريبم آيا اجازه مى دهى مساله بپرسم ؟ گفت : بله . گفتم شما چشم داريد؟ گفت پسر جان ، اين چه سوالى است كه مى كنى ؟ گفتم : سوالات من از اين قبيل است . گفت : بپرس پسر جان ، اگر چه پرسش تو خردمندانه نيست . گفتم شما جواب بدهيد. گفت : بپرس .

- شما چشم داريد؟

- بله .

- با آن چه مى كنيد؟

- با آن رنگها و اشياء و اشخاص را تشخيص مى دهم .

- بينى داريد؟

- بله .

- با آن چه مى كنيد؟

- بوسيله آن مى بوييم .

- آيا شما زبان داريد؟

- بله .

- با آن چه مى كنيد؟

- با آن مزه خوراكيها را مى چشم .

- گوش داريد؟

- بله .

- با آن چه مى كنيد؟

- صداها را مى شنوم .

- شما قلب داريد؟

- بله .

- با آن چه مى كنيد؟

- قوام و دوام و انسجام و هماهنگى همه اعضا وابسته به قلب است .

- شما با وجود اين اعضا چه نيازى به قلب داريد؟

- پسر جان ، هرگاه يكى از اعضا در كارشان اختلالى به وجود آيد به قلب ارجاع داده مى شود تا رفع اختلال و مشكل شود.

- پس خداوند، قلب را براى رفع ترديد و اختلال در بدن قرار داده است ؟

- بله .

- پس نتيجه مى گيريم كه در بدن ، قلب لازم است تا اعضا استوار باشد و در رفع مشكل به او رجوع نمايند.

- بله .

- اى عمرو بن عبيد، خداى تبارك كه براى اعضاى بدن تو، رهبر قرار داده ، تا حيات بدن و اعضا حفظ شود و اعضا را بدون امام و هادى رها نكرده چگونه ممكن است ، اين همه مردم را در تحير و سرگردانى قرار دهد و آنان در آماج ترديد و تفرقه قرار گيرند و براى ايشان امام و رهبر قرار ندهد تا در سرگردانى به او رجوع كنند و او راه را نشان دهد و مقصد را معرفى كند؟

او ساكت شد و به من جوابى نداد. سپس رو به من كرد، و گفت : تو هشام بن حكمى ؟گفتم : نه گفتت : از رفقاى او هستى ؟گفتم : نه ، گفت : اهل كجايى ؟گفتم : كوفه . گفت : تو خودت هشامى . آنگاه مرا در آغوش كشيد و به جاى خود نشانيد و خود او برخاست و تا آخرين لحظه كه من آنجا بودم چيزى نگفت . امام صادق (ع ) خنديد و فرمود: اين را چه كسى به تو ياد داد؟ عرض كردم : آنچه از شما شنيده بودم حفظش كردم . فرمود: به خدا سوگند اين مطلب در صحف ابراهيم و موسى مى باشد.

فخرالدين رازى

فخرالدين رازى در قسمتى از كتاب نهاية العقول بر جاده انصاف آمده و بر اصحاب خود اعتراض كرده كه هرگاه نبى (ص ) در هدايت امت اين مقدار اهتمام داشته كه در جزيى ترين موضوع 36 وظيفه مستحب بيان فرمايد و اين امور سهل جزيى را براى امت بى تكليف نگذارد، چگونه مى تواند از دنيا رحلت كند و وصى و خليفه اى كه حافظ احكام شرع و دين و بيضه اسلام و سعادت امت به متابعت و شقاوتشان به مخالفت او منوط باشد نصب نكند و اين امر مهم را مهمل گذارد و تعقيب اين امر كه به پايه تالى نبوت و ثانى رسالت است ، به اقتضاى راى ملت و مقتضيان اختيار ايشان تقويض نمايد چنان كه طريقه اهل سنت است . اگر كسى از خرمن عقل يك جو بهره داشته باشد هرگز اين قول باطل را باور ندارد و تجويز اين احتمال محال را نهايت حماقت طبع و سفاهت نفس و منتهاى سخافت عقل مى شمرد. همانا عقل صريح مستقيم حكم كند كه در قانون ، حكمت بالغه و عنايت اولى واجب است كه امام خلق و خليفه رسول اللّه از جانب خدا جناب مقدس ربوبى منصوب و به نص صريح الهى منصوص و بر حس ‍ استحقاق ذاتى و كمال نفس قدسى در فطرت اولى و انصاف به ملكات ملكيه و اضعاف كمالات بشريه در فطرت ثانيه به اين درجه عاليه مخصوص باشد چنانچه مذهب شيعه است منكر اين حقيقت در نظر صاحب نظران از دايره بصيرت عقلى خارج و از حوزه استقامت حليت فطرت انسانى بيرون مى ماند.

 

 

منبع: میثاق 


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تصاوير منتخب 3

وبلاگ نسل غدیر

ما ز نـســــــل غـدیـــــر و حضرت زهــــراییــــم

اطلاعات سايت

  • پست الکترونيک:
  • مدير سايت: خادم الزهرا
  • تاريخ امروز: پنجشنبه 06 اردیبهشت 1397
  • قدرت گرفته از رزبلاک