close
تبلیغات در اینترنت
بررسی شبهات حدیث غدیر
بررسی شبهات حدیث غدیر

 

 

از آن جا که این حدیث شریف از قوى‏ترین ادله بر امامت و ولایت حضرت امیرالمؤمنین(ع) است، اهل سنت در صدد اشکال و تشکیک در سند یا دلالت آن برآمده‏اند. اینک به بررسى هر یک از آن‏ها مى‏پردازیم:

1 - حدیث از طریق ثقات نقل نشده است!!

ابن‏حزم مى‏گوید: «و اما حدیث (من کنت مولاه فعلىّ مولاه) هرگز از طریق ثقات نرسیده و صحیح نیست».( الفِصَل، ج 4، ص 224)

پاسخ

اولاً: قبلاً اشاره کردیم که بسیارى از علماى اهل سنت تصریح به صحّت این حدیث نموده‏اند.

ثانیاً: او کسى است که تمام فقهاى عصرش اتفاق بر گمراه بودن او داشته و عوام را از نزدیک شدن به او باز داشته‏اند.( لسان المیزان، ج 4، ص 229، رقم 5737)

ثالثاً: او آرایى دارد که از آن‏ها استفاده مى‏شود شخصى است متعصّب و حتى نسبت به حضرت علی(ع) عناد و بغض و کینه دارد.

او در کتاب خود «المحلّى» مى‏گوید: «بین هیچ یک از امت خلافى نیست که عبدالرحمن‏بن ملجم، على را نکشت مگر با تأویل، و اجتهادش او را به این نتیجه رساند، و این چنین حساب کرده بود که کارش صحیح است».( المحلّى، ج 10، ص 482)

در حالى که بسیارى از علماى اهل سنت از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده‏اند که خطاب به حضرت علی(ع) فرمود: «قاتل تو شقى‏ترین از آخرین است». و در تعبیرى دیگر فرمود: «شقى‏ترین مردم است». و در تعبیرى دیگر آمده است: شقى‏ترین این امت است، همانگونه که پى کننده شتر صالح شقى‏ترین قوم ثمود است».

( مسند احمد، ج5، ص326، ح17857 ؛ خصائص نسائى، ص162 ؛ مستدرک حاکم، ج3، ص151، ح4679 و..)

و در خبرى دیگر از پیامبر(ص) نقل شده که خطاب به حضرت علی(ع) فرمود: «آیا تو را خبر دهم به شدیدترین مردم از حیث عذاب در روز قیامت؟ حضرت عرض کرد: خبر ده مرا اى رسول خدا(ص). آنگاه فرمود: همانا شدیدترین مردم از حیث عذاب در روز قیامت پى کننده شتر ثمود است، و کسى که محاسنت را به خون سرت سیراب خواهد کرد.( عقد الفرید، ج 4، ص 155)

و نیز فرمود: «قاتل تو شبیه یهود بلکه خود یهود است».( کنز العمال، ج 13، ص 195، ح 36582)

امام علی(ع) روزى خطاب به ابن‏ملجم کرد و فرمود: «من تو را از شرورترین خلق خدا مى‏بینم».( تاریخ طبرى، ج 5، ص145 ؛ کامل ابن‏اثیر، ج2، ص435)

چگونه مى‏توان ابن‏ملجم را مجتهد نامید در حالى که امام واجب الاطاعه خود را به قتل رسانده است؟ مگر پیامبر(ص) خروج بر امام مسلمین را همانند خروج از جماعت مسلمین ندانسته و حکم به قتل او نکرده است.( صحیح مسلم، کتاب الامارة)

ابن حزم کسى است که قاتل عمار -ابو الغادیه یساربن سبع سلمى- را نیز اهل تأویل و مجتهد مى‏داند که در این عملش داراى یک اجر است. و مى‏گوید: این عمل همانند کشتن عثمان نیست؛ زیرا کشتن عثمان جاى اجتهاد نیست.( الفصل، ج 4، ص 161)

در صورتى که ابوالغادیه از مجاهیل دنیا به حساب مى‏آید و هیچ کس او را تعریف و توثیق نکرده است.

این چه نوع اجتهادى است که در مقابل نصوص صریح کرده است؟ مگر پیامبر اکرم(ص) مطابق احادیث صحیح السند خطاب به عمّار نفرمود: «تو را گروه ظالم خواهند کشت».( الاصابة، ج 2، ص 512، رقم 5704)

مگر پیامبر(ص) در حق او نفرمود: «هر گاه مردم اختلاف کردند فرزند سمیّه (عمار) با حق است».( المعجم الکبیر، ج 10، ص 96، ح 10071)

مگر پیامبر(ص) نفرمود: «بار خدایا قریش به عمار ولع دارد، همانا قاتل عمار و برنده لباس او در آتش است».( مستدرک حاکم، ج 3، ص 437، ح 5661)

 

2 - مردم در صحت آن نزاع دارند!!

ابن تیمیه مى‏گوید: «و اما حدیث (من کنت مولاه فعلىّ مولاه) در صحاح وجود ندارد، ولى علما آن را نقل کرده‏اند، و مردم در صحت آن نزاع دارند. از بخارى و ابراهیم حربى و طائفه‏اى از اهل علم به حدیث نقل شده که آنان در این حدیث طعن وارد کرده و آن را تضعیف کرده‏اند...».( منهاج السنة، ج 7، ص 319)

پاسخ

اولاً: ترمذى این حدیث را در صحیح خود نقل کرده و تصریح به صحّت آن نموده است.

ثانیاً: کسى را نمى‏شناسیم که در این حدیث نزاع کرده باشند، اگر کسى مى‏بود حتماً ابن تیمیه نام او را مى‏برد.

ثالثاً: کار ابن‏تیمیه در تضعیف این حدیث و احادیث دیگرى که در مدح اهل‏بیت و خصوصاً على‏بن ابى‏طالب(ع) وارد شده به جایى رسیده که حتى ناصرالدین البانى که از اتباع او در مسائل اعتقادى است این عمل او را ناخرسند دانسته و تصریح مى‏کند که او در تضعیف احادیث سرعت داشته است، بدون آن که طرق آن را مورد بررسى قرار دهد.( سلسلة الاحادیث الصحیحة، ح 1750)

در حقیقت باید گفت: ابن‏تیمیه به جهت خصومت با شیعه و بهتر باید گفت: خصومت با اهل بیت: در صدد تضعیف بدون دلیل تمام احادیث فضائل و مقامات اهل بیت: و در رأس آن‏ها امام علی(ع) برآمده است.

 

3 - «مولى» به معناى اولویّت نیست!!

محمود زعبى در اشکال بر شرف الدین مى‏گوید: «مولى به معناى اولویّت و برترى در تصرّف در لغت عرب به کار نرفته است».

( البیّنات، محمود زعبى)

پاسخ

این ادعا که کلمه «مولى» به معناى اولویت و برترى به کار نرفته حرفى بدون دلیل بلکه بر خلاف واقعیات است؛ زیرا بزرگان کلام و تفسیر و لغت به این معنا براى کلمه «مولى» تصریح کرده‏اند:

الف - کلمات مفسّرین:

فخر رازى در تفسیر آیه «هِیَ مَوْلاکُمْ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ»؛ از کلبى و زجاج و( سوره حدید، آیه 15)

ابى‏عبیده و فرّاء نقل مى‏کند که معناى آن «اولى بکم» است.( تفسیر رازى، ج 29، ص 227)

- بغوى نیز این آیه را چنین تفسیر مى‏کند: «صاحبتکم و اولى بکم» همدم شما و( معالم التنزیل، ج 8، ص 29)

اولى و سزاوار به شما است.

این تفسیر نیز از زمخشرى، ابوالفرج ابن‏جوزى، نیشابورى، قاضى بیضاوى، نسفى، سیوطى، ابى‏السعود، در ذیل آیه فوق رسیده است.( الکشاف، ج 4، ص476 ؛ زاد المسیر، ج8، ص168 ؛ غرائب القرآن در حاشیه تفسیر طبرى، ج27، ص131 ؛ انوار التنزیل ؛ مدارک التنزیل، ج4، ص226 ؛ تفسیر جلالین و..)

ب - کلمات متکلمین:

و نیز برخى از متکلمین اهل سنّت همانند سعد تفتازانى، علاء قوشچى و دیگران نیز به این معنا براى کلمه «مولى» تصریح کرده‏اند. تفتازانى مى‏گوید: «استعمال (مولى) به معناى متولّى و مالک امر و اولى به تصرّف در کلام عرب شایع و از بسیارى از ائمه لغت نقل شده است...».( شرح مقاصد، ج 2، ص 290)

ج - تصریح لغویّین

از بزرگان لغت اشخاصى از قبیل: فرّاء، زجّاج، ابوعبیده، اخفش، على‏بن عیسى رمّانى، حسین‏بن احمد زوزنى، ثعلب و جوهرى و دیگران به معناى «اولى» براى کلمه «مولى» اشاره کرده‏اند.

 

ریشه واژه «مولى»:

ریشه واژه «مولى»، ولایت است. اصل این ماده بر قرب و نزدیکى دلالت مى‏کند، یعنى میان دو چیز به گونه‏اى از نسبت قرب برقرار است که چیز دیگرى میان آنها فاصله نیست.

ابن‏فارس مى‏گوید: «واو، لام و ى (ولى) بر قرب و نزدیکى دلالت مى‏کند و واژه ولى به معناى قرب و نزدیکى است، و کلمه مولى نیز از همین باب است. و بر معتِق، معتَق، صاحب، حلیف، ابن‏عم، ناصر و جار اطلاق مى‏شود. ریشه همه آن‏ها ولى به معناى قرب است».( ابن‏فارس، معجم مقاییس اللغه، ص 1104)

راغب اصفهانى گفته است: «ولاء و توالى آن است که دو یا چند چیز به گونه‏اى باشند که غیر آن‏ها میان آن‏ها نباشد. این معنا براى قرب مکانى و قرب به لحاظ نسبت، دین، صداقت، نصرت و اعتقاد استعاره آورده مى‏شود.

واژه وِلایت (بر وزن هِدایت) به معناى نصرت، و واژه وَلایت (بر وزن شَهادت) به معناى تولّى امر است. و گفته شده هر دو واژه یک معنا دارد و حقیقت آن همان تولّى امر است».( راغب اصفهانى، مفردات، ص 533)

با توجه به حالات اولیه انسان در کاربرد الفاظ و این که معمولاً کلمات را در آغاز براى بیان معانى مربوط به محسوسات به کار مى‏برد مى‏توان گفت: واژه ولایت در آغاز براى قرب و نزدیکى خاص در محسوسات (قرب حسى) به کار رفته است، آن‏گاه براى قرب معنوى استعاره آورده شده است. بر این اساس هر گاه این واژه در امور معنوى به کار رود بر نوعى از نسبت قرابت دلالت مى‏کند و لازمه آن این است که ولىّ نسبت به آن چه بر آن دلالت دارد، داراى حقى است که دیگرى ندارد و مى‏تواند تصرّفاتى را بنماید که دیگرى جز به اذن او نمى‏تواند. مثلاً ولىّ میّت مى‏تواند در اموال او تصرف کند، این ولایت او ناشى از حقّ وراثت است. و کسى که بر صغیر ولایت دارد حقّ تصرف در امور وى را دارد. کسى که ولایت نصرت دارد مى‏تواند در امور منصور (آن کسى که نصرتش را عهده‏دار شده است) تصرف کند. و خداوند ولىّ امر بندگان خویش است، یعنى امور دنیوى و اخروى آن‏ها را تدبیر مى‏کند و او ولىّ مؤمنان است یعنى بر آنان ولایت خاصى دارد...

بنابر این، معناى ولایت در همه موارد استعمال آن، گونه‏اى از قرابت است که منشأ نوعى تصرف و مالک بودن تدبیر است.( المیزان، ج 6، ص 12)

به عبارت دیگر: ولایت، نوعى اقتراب و نزدیکى نسبت به چیزى است به گونه‏اى که موانع و حجاب‏ها از میان براشته مى‏شود...( همان، ج 5، ص 368)

حال اگر کسى با ریاضت‏هاى نفسانى و قابلیت‏هایى که براى خود ایجاد کرده، و از طرفى دیگر مورد عنایات و الطاف الهى قرار گرفته و به مقام قرب تام الهى نائل شده این چنین شخصى بر مردم از جانب خداوند ولایت پیدا مى‏کند، ولایتى که لازمه آن این است که ولىّ نسبت به آن چه بر آن دلالت دارد، داراى حقى است که دیگرى ندارد و او مى‏تواند تصرفاتى بنماید که دیگرى جز به اذن او نمى‏تواند. و همه این‏ها به اذن و اراده و مشیّت خداوند است.

 

4 - اولى و سزاوارتر در محبّت!!

زعبى در اعتراضى دیگر مى‏گوید: «شیعه بعد از آن که (مولى) را به معناى اولى گرفتند آن را به «تصرّف» نسبت داده و آن کلمه را به معناى اولى به تصرف معنا کرده‏اند، چرا ارتباط آن را به محبّت نداده‏اند؟».( البیّنات)

پاسخ

اولاً: در قرآن کلمه «مولى» در معناى «متصرف در امر» به کار رفته است. خداوند متعال مى‏فرماید: «وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاکُمْ»( سوره حج، آیه 78). فخر رازى در تفسیر خود «مولى» را به معناى آقا و متصرّف معنا کرده است.( تفسیر رازى، ج 23، ص 74)

نیشابورى نیز در ذیل آیه «ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ»، کلمه «مولى» را به( سوره انعام، آیه 62)

معناى متصرف گرفته مى‏گوید: «آنان در دنیا تحت تصرفات موالى باطل بوده‏اند».( تفسیر نیشابورى، ج 7، ص 128)

ثانیاً: ثابت شد که (مولى) به معناى متولّى امر به کار رفته است و فرقى بین متولّى و متصرّف نیست.

ثالثاً: کلمه «مولى» به معناى «ملیک» آمده، و معناى آن همان متصرف در امور است.

رابعاً: در جاى خود به اثبات رساندیم که حدیث غدیر با معناى محبّت سازگارى ندارد، و تنها معناى مناسب با آن «متصرف در امور» و «متولّى» است.

 

5 - امامت حضرت امیر(ع) بعد از عثمان!!

برخى مى‏گویند: ما این حدیث را از حیث سند تمام مى‏دانیم و دلالت آن را نیز بر امامت و خلافت حضرت علی(ع) قبول مى‏کنیم، ولى در این حدیث اشاره نشده که حضرت بعد از رسول خدا(ص) بلافاصله امام است، و لذا به جهت جمع با سائر ادله او را خلیفه چهارم مى‏دانیم.

پاسخ

اولاً: هیچ دلیلى بر خلافت خلفاى قبل از حضرت علی(ع) وجود ندارد تا بخواهید بین ادله جمع کنید.

ثانیاً: با جمع بین این حدیث و حدیث «ولایت» که در آن تصریح به «بعدى» آمده مى‏توان فهمید که حضرت علی(ع) خلیفه بلافصل رسول‏خدا(ص) است. زیرا مطابق احادیث صحیح السند پیامبر(ص) درباره علی(ع) فرمود: «و هو ولىّ کلّ مؤمن بعدى»،( مسند احمد، ج 4، ص 438)

و او سرپرست هر مؤمنى بعد از من است. این بعدیّت ظهور در اتصال دارد.

ثالثاً: ظهور خود حدیث غدیر خصوصاً با قرائن حالیه و مقالیه در این است که حضرت علی(ع) خلیفه بلافصل پیامبر اکرم(ص) است.

رابعاً: مفاد حدیث غدیر آن است که حضرت علی(ع) سرپرست همه مسلمین حتى این سه خلیفه است و این با خلافت بلافصل سازگارى دارد.

خامساً: اگر چنین است، چرا عمربن خطاب در روز غدیر خم به حضرت علی(ع) تبریک گفت، و او را مولاى خود و هر مؤمنى خطاب کرد؟

 

6 - امامت باطنى نه ظاهرى!!

برخى مى‏گویند: مقصود از «ولایت» در حدیث غدیر ولایت باطنى است نه ظاهرى که مرادف با حکومت دارى و خلافت و سرپرستى عموم مسلمین باشد، و با این توجیه در صدد جمع بین ولایت حضرت امیر(ع) و خلافت سه خلیفه قبل مى‏باشند.

پاسخ

اولاً: اگر بنا است که این گونه کلمات حمل بر خلاف ظاهر شود، باید نبوّت را نیز این گونه بتوان حمل کرد، در حالى که قطعاً باطل است.

ثانیاً: به چه دلیل خلافت این خلفا ثابت شده تا در صدد جمع بین حقانیّت خلافت آنان و حدیث غدیر برآمده‏اند.

ثالثاً: این تفسیر، خلاف ظاهر کلمه «مولى» و ولایت است، زیرا معنایى که از ظاهر آن به دست مى‏آید همان سرپرستى در ظاهر است.

رابعاً: ما معتقدیم که «ولایت» در حدیث غدیر و دیگر احادیث، همان ولایت کبرى الهى است که از شؤونات آن حاکمیت سیاسى و مرجعیّت دینى است.

 

7 - احتمال اولویّت در تعظیم!!

دهلوى مى‏گوید: «احتمال دارد که مراد به کلمه (مولى) اولویّت در تعظیم باشد».

پاسخ

اولاً: این احتمال خلاف ظاهر از کلمه (مولى) است، همان گونه که قبلاً به آن اشاره شد، و معناى خلاف ظاهر و مجازى احتیاج به قرینه صارفه از معناى حقیقى دارد.

ثانیاً: این احتمال با قرینه‏هاى موجود در حدیث که مناسب با معناى سرپرستى است خصوصاً با قرینه صدر حدیث منافات دارد، آن جا که پیامبر(ص) فرمود: «الست اولى بکم من انفسکم».

ثالثاً: این احتمال با تبریک گفتن عمربن خطاب سازگارى ندارد.

رابعاً: بر فرض که مقصود از کلمه (مولى) اولویّت در محبّت و تعظیم است، ولى این معنا با آن چه ما مى‏گوییم منافات ندارد، زیرا کسى که سزاوارتر از دیگرى به تعظیم در امور دینى و شرعى است افضل از همه است، و افضل و برتر از همه سزاوارتر به خلافت و امامت مى‏باشد.

 

8 - نقض به آیه 68 سوره آل عمران!!

دهلوى نیز مى‏گوید: «چه ضرورتى دارد که لفظ (مولى) در حدیث را حمل بر اولى به تصرف و سرپرستى نماییم در حالى که در قرآن بر خلاف این معنا به کار رفته است. خداوند متعال مى‏فرماید: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذینَ آمَنُوا»، و پرواضح است که أتباع حضرت ابراهیم اولى به تصرف از او نبوده‏اند.

پاسخ

اولاً: در برخى از آیات قرآن کلمه (مولى) به معناى اولى و اولویت به کار رفته است، همانند آیه «مَأْواکُمُ النَّارُ هِیَ مَوْلاکُمْ».( سوره حدید، آیه 15)

ثانیاً: حمل کلمه (مولى) در حدیث غدیر بر معناى اولى به تصرف و سرپرستى به جهت قرائنى است که در حدیث وجود دارد.

ثالثاً: در آیه مربوط به حضرت ابراهیم(ع) قرینه‏اى وجود دارد که مانع از حمل آیه بر اولویت در تصرف است، و آن این که هیچ کس بر پیامبر خدا مقدم نیست. به خلاف مورد حدیث غدیر.

 

9 - ذیل حدیث!!

او نیز مى‏گوید: قرینه‏اى در ذیل حدیث وجود دارد که دلالت بر اراده محبّت از کلمه (مولى) دارد؛ زیرا پیامبر(ص) فرمود: «اللَّهم وال من والاه وعاد من عاداه».

پاسخ

اولاً: این دعا، به قرینه حدیث غدیر «من کنت مولاه فعلى مولاه» که به جهت صدر حدیث «الست اولى بکم من انفسکم» حمل بر معناى سرپرستى شد، این چنین معنا مى‏شود: «بار خدایا! هر کس که ولایت حضرت علی(ع) را پذیرفت او را دوست بدار، و هر کس از ولایت او سرباز زد او را دشمن دار».

ثانیاً: این معنا هرگز با اهتمام شدید پیامبر(ص) در ذکر آن سازگارى ندارد، زیرا چگونه قابل توجیه است که ما بگوییم: پیامبر(ص) آن جماعت عظیم را در آن بیابان گرم به جهت اعلان یک مطلب جزئى و آن این که حضرت علی(ع) محبّ آن‏ها است، جمع کرده باشد.

ثالثاً: در برخى از روایات جمله «وال من والاه» همراه با جمله «احبّ من احبّه» آمده است، و این شاهد بر آن است که جمله اول به معناى محبّت نیست، و در غیر این صورت تکرار لازم مى‏آید.

ابن‏کثیر از طبرانى قضیّه رحبه را نقل کرده و در ذیل آن آمده است: آن گاه سیزده نفر از صحابه برخاسته و شهادت دادند که رسول‏خدا(ص) فرمود: «من کنت مولاه فعلىّ مولاه، اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه، واحبّ من احبّه وابغض من ابغضه، وانصر من نصره واخذل من خذله».( البدایة والنهایة، ج 7، ص 347)

متقى هندى نیز این حدیث را نقل کرده و در ذیل آن از هیثمى نقل مى‏کند که گفته: رجال سند این حدیث همگى از افراد ثقه هستند.( کنز العمّال، ج 13، ص 158)

رابعاً: برخى از بزرگان اهل سنت همانند محب‏الدین طبرى شافعى این توجیه و تفسیر را بعید شمرده‏اند.( الریاض النضرة، ج 1، ص 205)

خامساً: جمله «اللّهم وال من والاه...» دعایى است که پیامبر(ص) بعد از فارغ شدن از خطبه، کرده است، و لذا نمى‏تواند قرینه بر حمل کلمه «مولى» بر معناى محبّت باشد، بلکه جمله قبل از آن که همان «الست اولى بکم من انفسکم» است بهترین قرینه و زمینه‏سازى براى حمل کلمه «مولى» بر معناى امامت و اولى به تصرف و سرپرستى است.

سادساً: در برخى روایات کلمه «بعدى» آمده است. ابن‏کثیر به سند خود از براءبن عازب نقل کرده هنگام اجتماع مردم در غدیر خم پیامبر(ص) فرمود: «الست اولى بکم من انفسکم؟! قلنا: بلى یا رسول اللَّه! قال: ألست؟ ألست؟ قلنا: بلى یا رسول اللَّه! قال: من کنت مولاه فانّ علیاً بعدى مولاه، اللهم وال من والاه وعاده من عاداه...».

اگر پیامبر(ص) از کلمه «مولى» اراده محبّت کرده بود، وجهى براى ذکر کلمه «بعدى» نداشت، زیرا معنا ندارد که پیامبر(ص) بگوید: حضرت علی(ع) بعد از من دوست شماست نه قبل از من.

 

10 - مولى به معناى محبوب!!

برخى مثل ابن‏حجر مکى و شاه ولى اللَّه دهلوى مى‏گویند: مراد به (مولى) در حدیث غدیر «محبوب» است. یعنى هر کس که من محبوب اویم این على نیز محبوب اوست.

پاسخ

اولاً: این ادعایى بدون دلیل است؛ زیرا با مراجعه به کتب لغت به این نتیجه مى‏رسیم که هیچ یک از لغویین این معنا را براى کلمه (مولى) ذکر نکرده‏اند.

ثانیاً: این معنا با معناى متبادر از حدیث بدون قرینه سازگارى ندارد.

ثالثاً: این معنا با قرائن موجود در روایت خصوصاً قرینه صدر حدیث «الست اولى بکم من انفسکم» سازگارى ندارد.

رابعاً: اگر مقصود پیامبر از این حدیث این احتمال است، پس چرا افرادى همچون معاویه و عائشه و طلحه و زبیر و عمروبن عاص و امثال آن‏ها با حضرت علی(ع) به جنگ برخواسته و با او مخالفت کردند؟ آیا معاویه نبود که لعن حضرت را در مأذنه‏ها علنى کرد؟ و...

خامساً: این معنا خلاف آن چیزى است که صحابه از حدیث غدیر فهمیده‏اند، و لذا حسّان‏بن ثابت در شعر خود از قول پیامبر(ص) مى‏گوید: «و رضیت من بعدى اماماً وهادیاً»، و راضى شدم از بعد خود که علی(ع) امام و هادى باشد.

 

11 - استدلال به روایتى از حسن مثنّى

دهلوى مى‏گوید: ابونعیم اصفهانى از حسن مثنّى نقل کرده که از او سؤال شد: آیا حدیث (من کنت مولاه) نصّ بر خلافت حضرت علی(ع) است؟ او در جواب گفت: اگر مقصود رسول‏خدا(ص) به این حدیث خلافت مى‏بود باید آن را به طور فصیح بیان مى‏کرد؛ زیرا او از فصیح‏ترین مردم بود...».

پاسخ

اوّلاً: کلام حسن مثنّى بر فرض ثبوت، حجیّت و اعتبارى ندارد، زیرا او معصوم نبوده، و نیز از صحابه به حساب نمى‏آید تا فهم او نزد اهل سنت داراى اعتبار باشد.

ثانیاً: این حدیث سندى ندارد.

ثالثاً: چگونه پیامبر(ص) مسأله خلافت و امامت حضرت را در این حدیث به طور فصیح بیان نکرده است؟ در حالى که مقصود حضرت‏رسول(ص) با قرائن حالیه و مقالیه که همان امامت و خلافت حضرت علی(ع) است به طور وضوح از حدیث غدیر استفاده مى‏شود. و علماى بلاغت گفته‏اند که کنایه ابلغ از تصریح است. و نیز حضرت رسول(ص) در روایات دیگر مسأله امامت و خلافت حضرت علی(ع) را به طور واضح بیان کرده است.

 

12 - قرینه‏اى بر حمل بر محبّت!!

شیخ سلیم البشرى مى‏گوید: «در حدیث غدیر قرینه‏اى وجود دارد که کلمه (مولى) را بر معناى محبّت حمل مى‏کند و آن این که این حدیث بعد از واقعه‏اى بیان شده که در یمن اتفاق افتاد برخى بر ضدّ او اقدام کردند، لذا رسول‏خدا(ص) در روز غدیر خم در صدد تمجید و مدح حضرت علی(ع) برآمد، تا جلالت قدر او را بیان کرده و در مقابل کسانى که بر حضرت حمله کرده بایستد».( المراجعات، رقم 58)

دهلوى نیز مى‏گوید: «سبب این خطبه -آن طور که مورّخین و سیره‏نویسان مى‏گویند- این بود که: جماعتى از اصحاب که با حضرت علی(ع) در یمن بودند امثال بریده اسلمى و خالدبن ولید و دیگران از مشاهیر، قرار گذاشتند که هنگام بازگشت از جنگ بر ضدّ حضرت علی(ع) نزد پیامبر(ص) شکایت کنند... پیامبر(ص) بعد از مشاهده این صحنه در روز غدیر مردم را به محبّت علی(ع) دعوت کرد...

پاسخ

اولاً: پیامبر(ص) در همان مجلس معترضین را از اعتراض بر ضدّ حضرت علی(ع) بر حذر داشت، و سه بار فرمود: از جان على چه مى‏خواهید...

ثانیاً: مطابق کثیرى از روایات واقعه غدیر به امر خداوند بوده است نه به جهت شکایت عده‏اى از حضرت.

ثالثاً: بر فرض اتحاد دو قضیه دلالت حدیث غدیر بر سرپرستى و امامت تمام است؛ زیرا اعتراض بریده و دیگران به جهت تصرّف در غنائم قبل تقسیم آن بوده است که حضرت رسول(ص) با ذکر ولایت داشتن او در آن حدیث و این حدیث به این نکته اشاره مى‏کند که او حقّ هر نوع تصرفى را دارد زیرا او امام و ولىّ خداست.

رابعاً: واقعه غدیر خم بعد از قضیه بریده بوده است و هیچ گونه ارتباطى به آن ندارد( سیره نبویه، زینى دحلان در حاشیه سیره حلبیه، ج 2، ص 346). سیّد شرف‏الدین مى‏گوید: «پیامبر(ص) علی(ع) را دوبار به سوى یمن فرستاد: مرتبه اوّل در سال هشتم هجرى بود. در آن مرتبه برخى شکایت حضرت علی(ع) را نزد رسول‏خدا بعد از بازگشتشان از یمن نمودند. در آن هنگام رسول‏خدا(ص) بر آن‏ها غضب کرد، و آنان نیز با خود عهد کردند تا دیگر بار بر حضرت اعتراض نکنند( سیره ابن هشام، ج 4، ص 212). بار دوّم در سال دهم هجرت بود. در آن سال، پیامبر(ص) پرچم را به دست حضرت علی(ع) داد و به دست مبارکش عمامه‏اى بر سر او بست. و به او فرمود: حرکت کن و به کسى التفات نکن... در این سفر کسى شکایت حضرت را رسول‏خدا(ص) نکرد و بر او حمله ننمود، حال چگونه ممکن است که حدیث غدیر مسبَّب از اعتراض و شکایت بریده و امثال او باشد...».( المراجعات، ص 407)

خامساً: بر فرض که کسى بر ضدّ حضرت علی(ع) مطلبى را گفته است، ولى وجهى ندارد که پیامبر(ص) این جمعیّت عظیم را در صحرایى سوزان به جهت یک امرى جزئى و کوچک جمع کند و این مقدار به آن بها دهد.

سادساً: اگر مقصود رسول‏خدا(ص) مجرد بیان فضیلت حضرت امیر(ع) و ردّ بر اعتراض‏کنندگان بر او بود باید به طور صریح این مطلب را بیان مى‏کرد، مثل آن که مى‏فرمود: این شخص پسر عم و داماد و پدر فرزندان من و سیّد اهل‏بیت من است، او را اذیت نکنید و...، کلماتى که دلالت جلالت قدر و عظمت حضرت دارد.

سابعاً: از این حدیث شریف غیر از معناى اولى به تصرّف و سرپرستى و امامت معناى دیگرى متبادر به ذهن نمى‏شود، حال سبب ذکر این حدیث هر چه مى‏خواهد باشد، ما الفاظ را حمل بر معناى حقیقى آن مى‏نماییم و به اسباب آن کارى نداریم، خصوصاً آن که قرائن عقلى و نقلى نیز این معنا را تأیید مى‏نماید.

 

13 - اشکال اجتماع دو تصرّف!!

محمود زعبى مى‏گوید: «اگر دلالت حدیث غدیر بر ولایت و اولى به تصرف و سرپرستى را قبول کنیم لازم مى‏آید که در یک زمان و عصر دو متصرف مطلق و سرپرست بر مسلمانان وجود داشته باشد، و این داراى محذورات بسیارى است».( البینات)

پاسخ

اولاً: از حدیث غدیر استفاده ولایت و سرپرستى و اولى به تصرّف براى حضرت علی(ع) استفاده مى‏شود، ولى در زمان حیات رسول‏خدا(ص) تصرفات حضرت‏علی(ع) در طول تصرفات رسول‏خدا(ص) است، یعنى در غیاب حضرت(ص) او متصرف در امور است.

ثانیاً: اشکال و محذورى در اجتماع دو ولایت نیست، و اگر محذورى باشد در اجتماع دو تصرف است، و ثبوت ولایت مستلزم فعلیّت تصرّف نیست.

ثالثاً: محذور اجتماع دو تصرّف در صورتى است که هر یک از تصرفات با یکدیگر مخالف باشد در حالى که پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) هیچ گونه اختلافى در تصرّف نداشتند.

رابعاً: عمده ولایت حضرت علی(ع) و فعلیّت آن بعد از وفات رسول‏خدا(ص) است.


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تصاوير منتخب 3

وبلاگ نسل غدیر

ما ز نـســــــل غـدیـــــر و حضرت زهــــراییــــم

اطلاعات سايت