close
تبلیغات در اینترنت
خطبه غدیر و ایات
خطبه غدیر و ایات

 

دل را ولا و حبّ علي با صفا کند     هر درد را محبت مولا دوا کند

آن شاهکار خلقت و فرمانرواي عشق     مدحش به آيه آيه قرآن خدا کند

در سال دهم هجرت، بعد از اتمام حج، که آن را به نامهاي متعددي خوانده اند، همچون «حجة الوداع» و «حجة البلاغ»، «حجة الکمال»، «حجة التمام» و حجة الاسلام در «غدير خم» قبل از جحفه که راههاي متعددي (همچو) اهل مدينه، مصر، عراق، از آنجا منشعب و جدا مي شود، حادثه اي رخ داد که مي توانست سعادت ابدي بشريت را تضمين کند و براي هميشه، انسانها را از ضلالت و گمراهي نجات بخشد، به اين جهت، داستان غدير يک قصّه تاريخي خاص نيست که زمان آن گذشته باشد و همين طور يک حادثه شخصي نيز نيست که پيامبر فقط علي(ع) را به عنوان وصي خود (آنچنان که شيعيان مي گويند) و يا به عنوان محبوب جامعه اسلامي (آنچنان که اهل سنّت مدّعي هستند) معرّفي نموده و در نتيجه تاريخ مصرف آن گذشته باشد، بلکه در غدير خم تاريخ کل بشريت رقم خورد، چرا که امامت امامان در طول تاريخ مطرح و تبيين شد، حقيقتي که از اميرمؤمنان آغاز مي شود و به مهدي صاحب الزّمان(ع) منتهي مي گردد. مخالفان نيز اين را به خوبي فهميده اند، لذا از همان آغاز تلاش کردند (و در حدّي موفق شدند) که داستان غدير را تأويل نمايند، چرا که اگر فقط امامت اميرمؤمنان بود. ممکن بود به نوعي آن را پذيرا شوند، ولي آنچه ترس داشتند و دارند، ادامه کار، و تداوم امامت و ولايت در طول تاريخ است که سخت مخالفان را خلع سلاح مي کرده است. بنابراين به شدّت در مقابل آن قرار گرفتند و از اوّل زير بار نرفتند تا جلوي استمرار آن را نيز بگيرند.

و پيامبر اکرم(ص) نيز به خوبي به اين مسئله توجّه داشته لذا تصريح فرمود که امامت ادامه دارد «...ثم من بعدي علي وليّکم و امامکم بامر اللّه ربّکم ثم الامامة في ذرّيتي من ولده الي يوم تلقون اللّه عزّ اسمه و رسوله؛(1) سپس بعد از من علي وليّ شما و امام شما به فرمان خداست. سپس امامت در نسل من از فرزندان علي تا روزي که خدا و رسولش را ملاقات کنيد، مي باشد.»

آنچه پيش رو داريد نگاهي است به آياتي که در خطبه غدير درباره امامت علي(ع) و ديگر امامان (ع) مورد استدلال و اشاره قرار گرفته است.

نکاتي از حديث و حادثه غدير

يک نگاه اجمالي به خطبه و حديث غدير، و وقايعي قبل و بعد از آن بخوبي اين نکته را روشن مي سازد که بحث امامت علي(ع) و تداوم آن مطرح بوده است به جهت اين نکات:

1ـ پيامبر اکرم(ص) حدود نود هزارنفر تا يکصد و بيست هزار نفر را در گرماي شديد در چهار راهي جحفه متوقف ساخت که نشانگر اهمّيت مسئله مطرح شده مي باشد.

2ـ خطبه خويش را با ذکر اين نکته آغاز مي کند که رحلت من نزديک است و به زودي دعوت حق را لبيک مي گويم، اين خود نشان از آن دارد که در پي مطرح کردن جانشين خويش مي باشد.

3ـ از مردم اقرار و اعتراف گرفت که آنچه را خداوند براي آنان از اعتقادات و احکام و اعمال فرستاده است به آنها ابلاغ نموده و خدا را بر اين اقرار شاهد گرفت.

4ـ حديث ثقلّين را مجدداً يادآوري نمود که اگر مي خواهيد دچار گمراهي نشويد از قرآن و اهل بيت(ع) جدا نشويد، و اين سخن مقدمه اي است براي نکته بعدي.

5 ـ بعد از اين که دست علي(ع) را بالا مي برد و از مردم اقرار مي گيرد که خدا و رسولش بر آنان ولايت دارند، مي فرمايد: «هر کس که من مولاي او هستم علي مولاي اوست» يعني همان ولايتي که براي پيامبراکرم(ص) ثابت است، که ولايت زعامت و حکومت بر آنان باشد، براي علي(ع) نيز ثابت است.

6ـ جمله «من کنت مولاه و...» را سه بار و به قول احمد حنبل چهار بار تکرار نمود تا هم تأکيدي شده باشد و هم کساني که متوجّه نشده اند، متوجه شوند.

7ـ در حق کساني که ولايت علي(ع) را بپذيرند دعا، و در حق کساني که آن را رد کند نفرين نمود.

8 ـ آيات عديده اي از قرآن از جمله آيه تبليغ اکمل و...، مورد استدلال و استشهاد قرار گرفت که بعداً بيان مي شود.

9ـ تبريک گفتن حاضران و بيعت زن و مرد با اميرمؤمنان(ع) و... همه نشانگر اين مطلبند که هدف، معرّفي امامت اميرمؤمنان(ع) و تداوم آن بوده است.

با توجّه به اين نکات سراغ آياتي مي رويم که در خطبه غدير و بعد از آن مورد استدلال و اشاره قرار گرفته و يا بعد از حادثه نازل شده است.

1ـ آيه تبليغ يا اعلام امامت

بعد از ثنا و ستايش الهي فرمود: «فاوحي اليّ...«يا ايّها الرسول بلّغ ما انزل اليک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه يعصمک من النّاس؛(2) اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان، و اگر نکني، رسالت او را انجام نداده اي، خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم نگاه مي دارد.»(3) آنگاه ادامه داد که مردم! جبرئيل سه بار نازل شده است که خداوند فرمان داده که در ميان اين جمع براي سفيد و سياه اعلام کنم که: «انّ عليّ بن ابي طالب اخي و وصيّي و خليفتي و الامام بعدي؛(4) که به حقيقت علي بن ابي طالب برادر و وصي و جانشين و پيشواي بعد از من است.»

در منابع اهل سنّت مي خوانيم که ابن عباس نقل کرده است که آيه «يا ايها الرّسول...» در مورد علي(ع) نازل شد. خداوند به رسول خدا فرمان داد که در مورد (ولايت) علي(ع) تبليغ نمايد. سپس پيامبر خدا دست علي را گرفت و فرمود: هر کس من صاحب اختيار اويم پس علي صاحب اختيار اوست پس خدايا دوست بدار کسي را که او را دوست بدارد و دشمن بدار کسي که او را دشمن بدارد.»(5)

2ـ علي سرپرست شماست

دوّمين آيه که مورد استشهاد پيامبر اکرم(ص) قرار گرفته آيه ولايت است، حضرت فرمود: «و هو وليّکم بعد اللّه و رسوله، و قد انزل اللّه تبارک و تعالي بذلک آية من کتابه؛ علي صاحب اختيار و وليّ شما است بعد از خدا و رسولش، و در اين آيه در قرآنش نازل فرموده است، آنجا که مي فرمايد: «انّما وليّکم اللّه و رسوله و الّذين آمنوا الّذين يقيمون الصّلاة و يؤتون الزّکاة و هم راکعون؛(6) سرپرست و وليّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها که ايمان آورده اند، همانها که نماز را برپا مي دارند، و در حال رکوع، زکات مي دهند،» و اين علي بن ابي طالب بود که اقامه نماز کرد و زکات (صدقه) در حال رکوع در راه خدا داد.»(7)

و ضريس از علي(ع) نقل نموده که آيه «انّما وليّکم اللّه...» بر پيامبر نازل شد، حضرت به مسجد وارد شدند در حالي که مردم مشغول نماز بودند، ديد سائلي ايستاده است، پيامبر رو به سائل کرد و فرمود: آيا کسي چيزي به تو داده است؟ عرض کرد: نه يا رسول اللّه جز آن رکوع کننده(به علي(ع) اشاره کرد) که انگشتر خود را به من داد.»(8)

علّامه شيخ عبدالحسين اميني شصت و شش نفر از دانشمندان اهل حديث و استوانه هاي روايي اهل سنّت را با نام و نشاني دقيق کتابهايشان فهرست کرده و متن حديثي را که حاوي انطباق آيه مذکور با شخص علي(ع) است از انس بن مالک نقل مي کند و در آخر مي افزايد: «مضمون اين حديث در اين کتابها موجود است و همه آنها تصريح دارند که اين آيه در مورد خاتم بخشي حضرت اميرمؤمنان علي(ع) در مسجد نبوي نازل گرديده است.»(9)

مرتضي را دان وليّ اهل ايمان تا ابد     چون زديوان ابد دارد مثال «انّما»(10)

3ـ افشاي منافقان

در ادامه مي فرمايد: «از جبرئيل خواستم که از بيان آيه تبليغ مرا معذور دارد، چرا که مؤمنان (راستين) در اقلّيت و منافقان و خدعه گران و... فراوانند چنان که قرآن کريم درباره آنها فرمود: «تقولون بافواهکم ما ليس لکم به علمٌ و تحسبونه هيّناًو هو عند اللّه عظيمٌ؛(11) با دهان خود سخني مي گفتيد که به آن يقين نداشتيد، و آن را کوچک مي پنداشتيد در حالي که در نزد خدا بزرگ است.» همانهايي که مرا آزار دادند، تا آنجا که مرا اُذُن (خوش باورم ناميدند)... و خداوند در ردّ آنها فرمود: «و منهم الّذين يؤذون النّبيّ و يقولون هو اذنٌ، قل اُذُن خيرٍ لّکم...؛(12) از آنها کساني هستند که پيامبر(ص) را آزار مي دهند، و مي گويند «او آدم خوش باوري است!» بگو «خوش باور بودن او به نفس شماست».

... اگر بخواهم اسامي تک تک آنها را ببرم مي توانم، و اگر به خواهم به شخص آنان اشاره کنم مي توانم، ولکن به خدا در امور آنها (و کارهايشان) به آنها احترام گذاشتم، با اين حال آيه تبليغ را بايد به گوش مردم برسانم.»(13)

اين منافقان همانهايي بودند که بعد از خطبه غدير و معرّفي علي(ع) به عنوان جانشين پيامبر(ص) انواع توطئه ها را براي انحراف خلافت از مسير اصلي خود و افتادن آن به دست غاصبان به اجرا گذاشتند که به نمونه هايي اشاره مي شود.

1ـ صحيفه ملعونه اول

دو نفر از منافقين در يک تصميم اساسي و خطرناک با هم پيماني بستند و آن اين بود که «اگر محمد از دنيا رفت يا کشته شد، نگذاريم خلافت و جانشيني او در اهل بيتش مستقر شود» سه نفر ديگر در اين تصميم با آنها هم پيمان شدند، و اوّلين قرار داد و معاهده را در کنار کعبه بين خود امضاء کردند، و داخل کعبه آن را زير خاک پنهان نمودند تا سندي براي التزام عملي آنها باشد، يکي از اين سه نفر معاذبن جبل بود او گفت: شما مسئله را از جهت قريش حل کنيد و من درباره انصار ترتيب امور را خواهم داد»، از آن جا که «سعد بن عباده» رئيس کل انصار بود و او کسي نبود که با غير علي(ع) هم پيمان شود، لذا معاذ بن جبل به سراغ بشيربن سعيد، و اسير بن حضير که هر کدام بر نيمي از انصار يعني دو طايفه «اوس» و «خزرج» نفوذ و حکومت داشتند، آمد و آن دو را با خود بر سر غصب خلافت هم پيمان نمود.(14)

2ـ توطئه قتل پيامبر(ص)

نقشه قتل پيامبر(ص) بارها به اجرا درآمد، ولي منجر به شکست شد. يک بار در جنگ تبوک و چند بار به وسيله سم و بارها به صورت ترور تدارک ديده شده بود. در حجة الوداع همان پنج نفر اصحاب صحيفه ملعونه، با نه نفر ديگر براي بار آخر نقشه دقيق تري براي قتل حضرت در راه بازگشت از مکّه به مدينه کشيدند، و نقشه چنين بود که در محل از پيش تعيين شده اي، در قلّه کوه «ارشي» کمين کنند و همين که شتر پيامبر(ص) سربالايي کوه را پيمود و در سرازيري قرار گرفت، سنگهاي بزرگي را به طرف شتر حضرت رها کنند تا بِرَمد و با حرکات ناموزون حضرت را به زمين افکند و آنان با استفاده از تاريکي شب به حضرت حمله کند و وي را به قتل برسانند و متواري شوند.

خداوند متعال پيامبرش را از اين توطئه آگاه ساخت و وعده حفظ او را داد ـ منافقين که چهارده نفر بودند ـ نقشه خود را عملي ساختند. همين که شتر پيامبر(ص) به قلّه کوه رسيد و خواست رو به پايين رود، سنگها را رها کردند، پيامبر با يک اشاره به شتر فرمان توقف داد در حالي که حذيفه و عمّار، يکي افسار شتر حضرت را در دست داشت و ديگري از پشت سر شتر را حمايت مي کرد. با توقف شتر سنگها به سمت پايين کوه رفتند و حضرت سالم ماند. منافقين که از اجراي دقيق نقشه مطمئن بودند، از کمين گاهها بيرون آمدند و با شمشيرهاي برهنه به حضرت حمله کردند تا کار را تمام کنند، ولي عمّار و حذيفه شمشير کشيدند و سرانجام آنها را فراري دادند...

صبح روز بعد که نماز جماعت برپا شد، همين چهارده نفر (15) در صفهاي اوّل جماعت ديده شدند!! و حضرت سخناني فرمود که اشاره ضمني به آنان داشت.(16)

علي جنب اللّه است.

در ادامه خطبه فرمود: «مردم علي را برتر بدانيد زيرا او بر همه مردم بعد از من برتري دارد مردم به وسيله ماست که خداوند روزي مي دهد و خلق باقي مي ماند، از رحمت خدا دور است کسي که با اين سخنان من مخالفت کند... بعد فرمود: مردم! «انّه جنب اللّه الّذي نزل في کتابه يا حسرتي علي فرطّت في جنب اللّه؛(17) براستي علي جنب اللّه (از مقربان درگاه الهي است) که خداوند در کتابش درباره او فرمود: «افسوس بر کوتاهي که در (مورد) جنب اللّه کردم».

امام باقر(ع) فرمود: «نحن جنب اللّه؛(18) ما اهل بيت جنب اللّه هستيم» و امام است و بعد از او ديگر اوصياء در مکان رفيع قرار دارند، تا برسد به آخرين آنها.»(19) از امير مؤمنان نقل شده است که فرمود: «من جنب اللّه هستم»(20). جنب اللّه کنايه از قرب و نزديکي در پيشگاه الهي است و اين گونه آيات رمزي است براي بيان موفقيّت حجت الهي تا از دست تحريف گران در امان باشد.(21)

امامت همچنان باقي است

در فرار ديگر از خطبه غدير فرمود: «اي مردم اين امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت در نسل خود تا روز قيامت به وديعه مي سپارم، و من ابلاغ کردم آنچه را مأمور به ابلاغش بودم تا حجّت باشد بر حاضر و غائب و بر همه کساني که حضور دارند يا ندارند.»(22)

در ادامه مي فرمايد: «معاشر النّاس القرآن يعرّفکم انّ الائمّة من بعده ولده و عرّفتکم انّهم منّي و منه حيث يقول اللّه عزّ و جلّ «کلمةً باقيةً في عقبه»(23) و قلت لَن تضلّوا ما ان تمسّکتم بهما؛ اي مردم! قرآن معرّفي مي کند که امامان بعد از او (علي) فرزندان او هستند و من نيز به شما فهماندم که آنان از (نسل) من و او هستند، آنجا که خداوند عزيز و جليل مي فرمايد: «کلمه پاينده اي در نسل او» و من گفتم: اگر به آن دو (قرآن و ائمه) تمسک کنيد هرگز گمراه نمي شويد.»(24)

در روايتي از پيامبر(ص) مي خوانيم وقتي از آيه «کلمةً باقيه...» سؤال شد حضرت فرمود: «فقال الامامة في عقب الحسين عليه السلام يخرج من صلبه تسعة من الائمّة. منه مهدي هذه الامّة؛(25) امامت در نسل حسين(ع) است که از صلب او نه نفر از امامان به وجود مي آيند، و از جمله مهدي اين امت( صاحب الزمان) است.»

از امام سجاد(ع) در اکمال الدين، و امام باقر(ع) در علل الشرايع همين مضمون نقل شده است.(26)

بيعت با علي (ع) بيعت با خداست

در ادامه فرمود: «و من بايع فانّها يبايع اللّه؛(27) کسي که با علي بيعت کند همانا با خدا بيعت کرده است.» چرا که دست علي دست خداست قرآن کريم مي فرمايد: «انّ الّذين يبايعونک انّما يبايعون اللّه يد اللّه فوق ايديهم فمن نکث فانّما ينکث علي نفسه و من اوفي بما عاهد عليه اللّه فسيؤتيه اجراً عظيماً؛(28) کساني که با تو بيعت مي کنند(در حقيقت) تنها با خدا بيعت مي نمايند و دست خدا بالاي دست آنهاست، پس هر کس پيمان شکني کند، تنها به زيان خود پيمان شکسته است و آن کس که نسبت به عهدي که با خدا بسته وفا کند، بزودي پاداش عظيمي به او خواهد داد.»

آنگاه دستور داد همه مردم با او بيعت کنند و مردم نيز به سوي پيامبر(ص) و اميرمؤمنان(ع) هجوم آوردند و با ايشان به عنوان بيعت دست مي دادند و به پيامبر اکرم(ص) و علي(ع) تبريک مي گفتند و پيامبر اکرم(ص) مي فرمود: «الحمد للّه الّذي فضّلنا علي جميع العالمين؛ حمد براي خداي است که ما را بر همه جهانيان برتري داد» و صداي مردم بلند شد که آري شنيديم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت مي کنيم.»(29)

پيامبر اکرم(ص) مکرّراً مي فرمود: «به من تبريک بگوييد، به من تهنيت بگوييد زيرا خداوند مرا به نبوّت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است.»(30)

و زنان نيز با حضرت بيعت کردند به اين صورت که پيامبر اکرم(ص) دستور دادند تا ظرفي آوردند و پرده اي زدند که نيمي از ظرف آب در يک سوي پرده و نيم ديگر در آن سوي ديگر قرار بگيرد و زنان با قرار دادن دست خود در يک سوي آب، و

اميرمؤمنان در سوي ديگر، با آن حضرت بيعت نمايند. همچنين دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبريک و تهنيت بگويند و اين دستور را درباره همسران خويش مؤکّد داشتند. بانوي بزرگ اسلام، حضرت زهرا(س) نيز از حاضرين در غدير بودند، همچنين کليه همسران پيامبر(ص) در آن مراسم حضور داشتند.

با ولايت علي دين کامل شد

هنوز جمعيت متفرق نشده بودند که امين وحي اين آيه را فرود آورد: «اليوم اکملت دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام ديناً؛(31) امروز دين شما را کامل کردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم.»

آنگاه رسول خدا(ص) فرمود: «اللّه اکبر علي اکمال الدين، و اتمام النعمه و رضي الرّب برسالتي، و الولاية لعلي من بعدي؛(32) اللّه اکبر بر کامل شدن و تمام شدن نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من».

روايت فوق را شانزده نفر از محدّثان اهل سنّت نقل کرده اند، همچون گنجي شافعي در «کفايت الطالب»، ص 60، سيوطي «الدر المنثور» ج، 2، ص 284 ؛ ابن مغازي در «المناقب» ص 19 و جرير طبري در کتاب

«الولايه» ؛ و ابن مردويه اصفهاني، و ابونعيم اصفهاني در کتاب «مانزل من القرآن في علي» و خطيب بغدادي در کتاب «تاريخ بغداد»....(33)

آيات بي شمار در فضائل علي(ع)

آنچه از آيات ذکر شد برخي آيات بود که در خطبه غدير مورد استدلال و اشاره قرار گرفته است وگرنه آياتي که درباره امامت و ولايت علي(ع) و فضائل آن حضرت وارد شده بيش از آن است که حتّي در يک کتاب بگنجد، خود پيامبر اکرم(ص) در همين خطبه غدير به اين مطلب اشاره فرموده است آنجا که فرمود: «و ما نزلت آية رضي الّا فيه، و ما خاطب اللّه الذين آمنوا الّا برأبه، ولانزلت آية مدحٍ قرآن الّا فيه، و لا شهد اللّه بالجنّة في «هل اتي علي الانسان» الّا له، و لا انزلها في سواه، ولا مدح بها غيره؛(34) و آيه خشنودي (پروردگار) جز درباره او نازل نشده است، و مخاطبه خداوند با مؤمنان آغازش با او (علي) است، آيه مدحي در قرآن نازل نشده است مگر او داخل آن است و در هل اتي بهشت را خدا براي او شهادت داده است و سوره هل اتي درباره غير او(و اهلبيتش) نازل نشده و جز او (و اهلبيتش) کسي بوسيله آن مدح نشده است.»

خوارزمي مي گويد: تمام «يا ايها الذين آمنوا» در قرآن درباره علي (ع) است.(35)

و مرحوم سلطان الواعظين مي گويد از طبراني و محمد بن يوسف گنجي شافعي و محدّث شام در تاريخ کبير مسنداً نقل شده است که بيش از سيصد آيه در شأن علي (ع) نازل شده است.(36)

------------------------------------------------

1. محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، بيروت، داراحياء التراث العربي، ج 37، ص 207 ـ 208 و رـ ک عوالم العلوم، شيخ عبداللّه بحراني، ج 15، ص 375 ـ 376.

2. سوره مائده، آيه 67.

3. بحارالانوار، همان، ج 37، ص 206.

4. همان.

5. سيوطي، الدر المنثور، ج 2، ص 327 ذيل آيه 67 مائده، فخر رازي، تفسير الکبير، ج 3، ص 636 ؛ ينابيع المودة، شيخ سليمان قندوزي، ص 140، باب 39 ؛ آلوسي روح المعاني، ج 6، ص 172.

6. سوره مائده، آيه 55.

7. بحارالانوار، همان، ج 206.

8. ابوالنصراء الحافظ ابن کثير الدمشقي، البداية و النهاية، بيروت، مکتبة المعارف، ج 7، ص 358 ؛ فرائد السمطين، همان، ج1، ص 195 حديث 153؛ ينابيع المودة، سليمان قندوزي، ص 251.

9. الغدير، علّامه اميني، دارالکتب الاسلامية، ج 3، ص 162.

10. ابن يمين.

11. سوره نور، آيه 15.

12. سوره توبه، آيه 61.

13. بحارالانوار، همان، ص 207.

14. بحارالانوار، همان، ج 17، ص 29 و ج 28، ص 186 و ج 37، ص 114 ـ 115، کتاب سليم بن قيس، ص 816 حديث 37؛ عوالم، ج 15، ص 164 ؛ اسرار غدير، محمد باقر انصاري، ص 57.

15. معاويه، عمر و عاص، طلحه، سعد بن ابي وقاص، عبدالرحمان، ابوعبيده، ابوموسي اشعري، ابوهريره، مغيره و...

16. بحارالانوار، ج 28، ص 99 و 100 و ج 37 ص 115 ؛ عوالم، ج 15، ص 304 ؛ اقبال الاعمال، ص 458.

17. سوره زمر، آيه 56.

18. فيض کاشاني، تفسير صافي، مؤسسة الاعلمي، ج 4، ص326.

19. همان.

20. همان.

21. همان، ص 327.

22. بحارالانوار، همان، ص 211.

23. سوره زخرف، آيه 28.

24. بحارالانوار، ج 37، ص 215.

25 تفسير الصافي، همان، ج 4، ص 388.

26. همان، ص 387.

27. بحارالانوار، همان، ص 219.

28 . سوره فتح، آيه 10.

29 . بحارالانوار، همان، ص 126 و 166؛ الغدير، ج 1،ص 58.

30 . همان، و بحارالانوار، ص217 ج 37.

31 . سوره مائده، ص 3.

32 . الغدير، ج1، ص 11 و رـ ک فرائد السمطين، ج 1، ص 74، ابن کثير در تفسير، ج 2، ص 491.

33 . رـ ک الغدير، ج 1، ص 237 ـ 230.

34 . بحارالانوار، ج 37، ص 210.

35 . مناقب خوارزمي، ص 266 ـ 28.

36 . سلطان الواعظين شيرازي، شبهاي پيشاور، دارالکتب الاسلامية 1376، ص 386.

پديدآورنده: حجة الاسلام سيد جواد حسيني


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تصاوير منتخب 3

وبلاگ نسل غدیر

ما ز نـســــــل غـدیـــــر و حضرت زهــــراییــــم

اطلاعات سايت