close
تبلیغات در اینترنت
اشعار آیینی ویژه عید سعید غدیر خم
اشعار آیینی ویژه عید سعید غدیر خم

 

::: برادران مسلمانم! قسم به کعبه که حیرانم ، چگونه دم زده‌اید از عشق بدون آنکه ولایت را... :::


بیا دوباره برای ما بخوان تو خطبه‌ی خلقت را

که پرده پرده فرو ریزی از این زمانه جهالت را

 

نه خالِ «نقطه» تو می‌خواهی، نه گیرِ خطّ «الف» هستی

بدون خال و خط آوردی چه خوش عروس بلاغت را

 

چه اتفاق پر از نوری در ارتفاع دلت رخ داد؟

که از زبان تو جاری کرد هزار چشمه‌ی حکمت را

 

بگو برای زمینی‌ها از آسمان و از اسرارش

تویی که چشم خدا هستی که دیده غیب و شهادت را

 

آهای صاحب انگشتر! دلم چه خوش شده حالا که

به دست‌های تو بخشیدند کلید آتش و جنت را

 

حدود مُلک تو دل‌هایی است که گِرد روح تو می‌چرخند

چه باک اگر که بیندازی شبی مهار خلافت را

 

برای اینکه بفهمد عقل، گره گشای جهان عشق است

پر از شکوه «دیانت» کرد دلت قطار «سیاست» را

 

ابوتراب غزل‌هایم! لغات من همه از خاکند

تو روح دادی و باور کرد دلم وقوع قیامت را

 

دویده قنبر و می‌ترسد ببخشی‌اَش تو به اعرابی

چه کرده‌ای تو که از رو بُرد کرامت تو سخاوت را

 

علی پرست گناهش چیست؟ که تو شبیه خدا هستی

چرا که آینه هم اینقدر نشان نداده شباهت را

 

نماز رو به نجف چندی است نخوانده‌ام من و بیمارم

مریض گشته‌ام از وقتی که ترک کرده‌ام عادت را

 

برادران مسلمانم! قسم به کعبه که حیرانم

چگونه دم زده‌اید از عشق بدون آنکه ولایت را...

 

پرآب تر شده چشمم از قنات‌های مدینه، تا

به دست شیر خدا دیدم طناب‌های اسارت را

 

من و تو آن دو خطیم آری به هم رسیده به ناچاری

خط شکسته‌ چه دارد جز همین دو بیت ارادت را

 

قاسم صرافان


اشعار آیینی ویژه عید سعید غدیر خم/راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است

 

::: می نویسم که "شب تار سحر می گردد" ، یک نفر مانده ازین قوم که برمی گردد :::


چشم وا کن احد آیینهء عبرت شد و رفت

دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت



آنکه انگیزه اش از جنگ غنیمت باشد

با خبر نیست که طاعت به اطاعت باشد


داد و بیداد که در بطن طلا آهن بود

چه بگویم که غنیمت رکب دشمن بود



داد و بیداد برادر که برادر تنهاست

جنگ را وا مگذارید پیمبر تنهاست



 یک به یک در ملاء عام و نهانی رفتند

همه دنبال فلانی و فلانی رفتند



همه رفتند غمی نیست علی می ماند

جای سالم به تنش نیست ولی می ماند



مرد مولاست که تا لحظهء آخر مانده

دشمن از کشتن او خسته شده ٬در مانده



در دل جنگ نه هر خار و خسی می ماند

جگر حمزه اگر داشت کسی می ماند



مرد آن است که سر تا قدمش غرق به خون

آنچنانی که علی از احد آمد بیرون



می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام



می رسد قصه به آنجا که علی دل تنگ است

می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است



چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد

وان یکاد از نفس فاطمه برتن دارد



کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام

تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام



فاطمه فاطمه با رایحهء گل آمد

ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد



می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام



می رسد قصه به آنجا که جهان زیبا شد

با جهاز شتران کوه احد برپا شد



و از آن آینه با آینه بالا می رفت

دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت



تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد

پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت



تا شهادت بدهد عشق ولی الله است

پله در پله از آن ماذنه بالا می رفت



پیش چشم همه دست پسر بنت اسد

بین دست پسر آمنه بالا می رفت



گفت: اینبار به پایان سفر می گویم

" بارها گفته ام و بار دگر می گویم"



راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است

کهکشان ها نخی از وصلهء نعلین علی است



واژه در واژه شنیدند صدارا اما...

گفتنی ها همگی گفته شد آنجا اما



سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد

آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد



می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام



شهر اینبار کمر بسته به انکار علی

ریسمان هم گره انداخته در کار علی


بگذارید نگویم که احد می لرزد

در و دیوار ازین قصه به خود می لرزد



می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام


می نویسم که "شب تار سحر می گردد"

یک نفر مانده ازین قوم که برمی گردد


حمیدرضا برقعی

 

اشعار آیینی ویژه عید سعید غدیر خم/راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است

 

::: عیـد همـه اعیـاد خـدا عیـد غدیـر است :::


عیـد همـه اعیـاد خـدا عیـد غدیـر است

عیدی است که پیغمبـر اسـلام بشیر است


عیدی که در آن عمر خطیر است خطیر است

عیدی است که حیدر به همه خلق امیر است


عیدی است که از سوی خدا بهر محمّد

گـل واژۀ «اَکـمَلتُ لکُـم دینُکُـم» آمــد


تبـریک در این عیـد مؤیـد شده واجب

امری است مؤکد که به احمد شده واجب


لطف و کـرم از خـالق سرمـد شده واجب

ابـلاغ ولایـت بـه محمّـد شده واجب


صحرای غدیر آمده صحرای قیامت

زیرا که گرفته است خدا عید امامت


یاران گل لبخند ز هر سو بفشانید

بر خاک قدم‌های محمّد بنشانید


در محضر احمد ز علی مدح بخوانید

تا عیـدی خـود را ز محمّـد بستانید


با عطر ولایت دهن خویش بشویید

تبریک به سادات بنی فاطمه گویید


در دست گرفته است نبی دست ولی را

ابـلاغ کنـد حکـم خـدای ازلــی را


افکنده به قلب همگـان، نور جلی را

کـای مـردم عالم بشناسید علـی را


فرمـان خداونـد همیـن است همیـن است

هر کس که منم رهبر او، رهبرش این است


حکـم از طـرف ذات خداونـد غدیـر است

بر ختم رسل ایـن علی امـروز وزیـر است


در حکم مدیر است، مدیر است، مدیر است

بر خلق امیـر است، امیـر است، امیر است


این است که شایسته این قدر و مقام است

تا حشر امـام است امـام است امـام است


منشور خـدا را همه امروز بخوانید

دین غیر تولای علی نیست بدانید


بر تخـت ولایت دگری را ننشانید

فرمـان خـدا را ز لـب او بستـانید


این است که بوده همه‌جا نفسِ امیرش

این است کـز آغـاز خدا خوانده امیرش


این است که دین، دین نشود جز به ولایش

این است کـز آغــاز خــدا گفتـه ثنایش


این است که قرآن شده مشتاق صدایش

این است دلِ بستـه اجـابت به دعـایش


غیر از علی اسلام یدالله ندارد

با خویش محمّد اسدالله ندارد


این بر همه مولاست بدانید بدانید

این از همه اولاسـت بدانید بدانید

این همسر زهراست بدانید بدانید


این دست الهی است ببینید ببینید

این هست الهی است ببینید ببینید


این نور عیان است عیان است عیان است

این سرِّ نهان است نهان است نهان است


این جان جهان است جهان است جهان است

این بر تـن توحیـد روان است روان است


این رهبر دین رهبر دین رهبر دین است

والله امیـن است امیـن است امین است


ای روی تو مرآت خدای تو علی جان

ای ذکـر خداونـد ثنـای تو علی جان


ای ملک خـدا زیر لوای تو علی جان

ای جان دو عالم به فدای تو علی جان


تـو آینـۀ غیب‌نمــا غیب‌نمــایی

تو روی خدا، روی خدا، روی خدایی


خصم تو به جز قعر سقر نیست سرایش

فرقـی نبـوَد بیـن عبـادات و زنـایش


نفرین شـود از خشم خداوند، دعـایش

حق است که ابلیس کند گریه برایش


فردا شرر نار بود تشنۀ خونش

فریاد زند دوزخ از سوز درونش


ما مرد غدیریم غدیریم غدیریم

ما یـار امیـریم امیـریم امیـریم


صدبار اگر زنده شده باز بمیریم

والله قسم خـط سقیفه نپذیریم


در مدح علی تا که بخوانیم قصیده

باید که ز «میثم» بستانیم قصیده


غلامرضا سازگار

 

اشعار آیینی ویژه عید سعید غدیر خم/راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است


::: اصلاً سرشت تو ز سرشت پيمبر است :::


مولا براي از تو سرودن غزل کم است

تلميح و استعاره ، مجاز و بدل کم است

 

قرآن ناب لايق وصف مقام توست

شعر و حديث و قصه و ضرب المثل کم است

 

آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است

شيريني شکر که چه گويم، عسل کم است

 

بايد براي مدح تو از صبح بدر گفت

هيجاي نهروان و شکوه جمل کم است

 

اي دست اقتدار خدا، فارس العرب

اصلا براي شان تو تعبير «يل» کم است

 

هر قدر هم که دم بزنم اي امير عشق

از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است

 

شهره شده ميان عرب تک سواري ات

آوازه هاي صاعقه‌ي ذوالفقاري ات

 

اي آفتاب علم و يقين يا ابوتراب

همواره در مدار تو دين يا ابوتراب

 

صبح نگات شمس ضحي يا ابالحسن

تار عبات حبل متين يا ابوتراب

 

از ابتداي خلقت خود کسب فيض کرد

در محضر تو روح الامين يا ابوتراب

 

مولاي من ولايت تو از ازل شده

با روح و جان شيعه عجين يا ابوتراب

 

الطاف بي کران تو اي قبله گاه جود

مي بارد از يسار و يمين يا ابوتراب

 

در رستخيز صبح قيامت براي ما

عشق تو است حصن حصين يا ابوتراب

 

با عطر و بوي هر نفست در مشام شهر

جاري شده ست خلد برين يا ابوتراب

 

چشمان روشن تو بهشت پيمبر است

اصلاً سرشت تو ز سرشت پيمبر است

 

تفسير کن براي همه محکمات را

اسرار ناب آيه‌ي صبر و صلات را

 

مصداق بي بديل «أولي الامر» روشن است

معلوم کرده اي يؤتون الزکات را

 

مولاي من تمام صفاتت الهي است

آئينه اي تلألؤ انوار ذات را

 

شرط حيات طيبه نور ولايت است

از ما مگير حضرت عشق اين حيات را

 

با نعمت ولايتت آقا خود خدا

بي شک گشوده بر همه باب النجات را

 

يک لحظه در ولايت تو شک نمي کند

هر کس شنيده زمزمه‌ي کائنات را

 

تو آمدي کمي به زمين آسمان دهي

تا که تجليات خدا را نشان دهي

 

تسبيح انبياء معظم علي علي ست

نقش لب پيمبر خاتم علي علي ست

 

رمز نجات حضرت موسي ميان نيل

فرياد استغاثه‌ي آدم علي علي ست

 

هر گوشه را که مي نگرم ذکر خير توست

آقاي من عبادت عالم علي علي ست

 

رمز تقرب همه‌ي اهل کائنات

آواي هر فرشته دمادم علي علي ست

 

لبيک کعبه و حجر و مسجد الحرام

زيبا ترين ترنم زمزم علي علي ست

 

وقتي علي تجلي اسماء اعظم است

بي شک تجليات خدا هم علي علي ست

 

تو آمدي و عزت توحيد پا گرفت

نور خدا زمين و زمان را فرا گرفت

 

مستيم از زلالي جام غدير خم

هستيم شيعيان امام غدير خم

 

مولا شدن فقط و فقط شأن حيدر است

اين است لحظه لحظه، تمام غدير خم

 

بر مسلمين تمام شده نعمت خدا

در خطه اي شريف به نام غدير خم

 

آري نظام ناب ولايت بنا شده

آري بنا شده ست نظام غدير خم

 

معنا شده ولايت عام و ولي خاص

در واژه واژه خطبه‌ي تام غدير خم

 

راه علي ست راه ولي فقيه مان

اين است سرّ ناب پيام غدير خم

 

اي نائب امام زمان ! جان فداي تو

آقا طنين فکنده در عالم صداي تو:

 

پويا ترين طريق حقيقت بصيرت است

گويا ترين پيام ولايت بصيرت است

 

اي تشنگان فيض حقيقي آفتاب!

تنها صراط صبح سعادت بصيرت است

 

جوينده‌ي حکومت مولاي متقين!

شرط حلول روح عدالت بصيرت است

 

اينجاست سرّ معجزه‌ي خون هر شهيد

شيوايي شکوه شهادت بصيرت است

 

در اين غروب غيبت خورشيد، ضامنِ

پيروزي حقيقي امت بصيرت است

 

در فتنه خيزِ عصر حوادث، طليعه‌ي

صبح ظهور حضرت حجت بصيرت است

 

دلهاي ماست گوشه‌ي محراب جمکران

«عجل علي ظهورک يا صاحب الزمان»

 

یوسف رحیمی

 

اشعار آیینی ویژه عید سعید غدیر خم/راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است


::: دلم با یا علی هر بار جانی تازه میگیرد :::

 

دلم با یا علی هر بار جانی تازه میگیرد

کتاب عشق با نام علی شیرازه میگیرد

 

من از "الیوم اکملت لکم" اینگونه فهمیدم

خدا با مهر او دین مرا اندازه میگیرد

 

زمین خرسند از گمنامی ما میشود باشد

که در اوج فلک مداح او آوازه میگیرد

 

جهان هر چند جولانگاه خصم مرتضی باشد

خدا اما گلویش را درِ دروازه میگیرد

 

علی میگویم و هر لحظه از این عشق سرشارم

دلم با یا علی هر بار جانی تازه میگیرد

 

حسن کردی

 

اشعار آیینی ویژه عید سعید غدیر خم/راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است

با تشکراز سایت وارث


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تصاوير منتخب 3

وبلاگ نسل غدیر

ما ز نـســــــل غـدیـــــر و حضرت زهــــراییــــم

اطلاعات سايت