close
تبلیغات در اینترنت
تاج امانت
تاج امانت

 

چون صاحب خلافت و ولايت ، به منصب جانشينى پيامبر (ص ) معين شد، شايسته بود كه تاجگذارى كند، همچنانكه سلاطين و اميران عادت دارند.

تاجهاى زرين و جواهرنشان ، از نشانه هاى پادشاهان ايران بود و عرب ، عمامه را جايگزين تاج ساخته بود. جز بزرگان و اشراف ، عمامه بر سر نمى نهادند و ديگران بيشتر در صحرا و دشت ، سر برهنه بودند، يا كلاه بر سر داشتند. عمامه نزد عرب ، به منزله تاج نزد ديگران بود. از اين رو از پيامبر اكرم (ص ) نقل شده است كه عمامه ها، تاجهاى عرب است ((العمائم تيجان العرب ))(1) و به عمامه ، تاج مى گفتند و افراد اندكى عمامه داشتند و هرگاه مى خواستند كسى را به سرورى و بزرگى برسانند عمامه اى سرخ بر سرش مى نهادند. از لقبهاى پيامبر نيز يكى ((صاحب التاج )) است ، يعنى صاحب عمامه .(2)

بر اين اساس ، رسول خدا (ص ) در روز غدير، اميرالمؤ منين را به شكل خاصى عمامه بر سر نهاد كه نشانگر شكوه و جلوه او باشد. به دست مباركش ، عمامه مخصوص خودش را (به نام سحاب ) در برابر ديدگان آن جمع انبوه ، بر سر على (ع ) نهاد، تا نشان دهد كه اين تاجدار، همچون خود رسول الله ، حاكم و فرمانرواست ، جز اين كه ابلاغگر از سوى آن حضرت و جانشين پس از اوست . از خود على (ع ) روايت است كه : پيامبر اكرم روز غدير خم بر سر من عمامه گذاشت و يك طرف آن را از پشتم آويخت (و در نقل ديگر: يك طرف آن را روى دوشم انداخت )... خداوند، روز جنگ بدر و حنين ، مرا با فرشتگانى امداد كرد كه اين عمامه را بر سر داشتند. نيزاز او روايت است كه چون حضرت رسول (ص ) عمامه بر سر على (ع ) نهاد، فرمود: برو، رفت ، فرمود: بيا، آمد. آن گاه روى به اصحاب فرمود: تاج فرشتگان نيزهمين گونه است .(3)

اين روز تاجگذارى ، فرخنده ترين روز در اسلام و بزرگترين عيد براى مواليان اميرالمومنين (ع ) است . و در عين حال ، يكى ازعوامل و انگيزه هاى كينه توزى ناصبى ها با على (ع ) است .

تذكر:

(مولف بزرگوار، علامه امينى (ره )  سخن مبسوطى پيرامون سند حديث دارد. از آن جا كه ممكن است برخى كج انديشان و مغرضان نسبت به سند حديث غدير تشكيك كنند و آن را ضعيف بشمارند، مولف بر اساس مستندات فراوان ، نظرات محققان و مولفان و صاحبنظران اهل سنت را كه درباره حديث و سند و رجال ، اظهارنظر مى كنند، آورده و از زمانهاى كهن تا عصر حاضر را مورد بررسى قرار داده است كه همه ، حديث را متقن و راويان آن را موثق شمرده اند.

تعابيرى كه در نوشته هاى آنان به كار رفته ، متنوع است ، از قبيل : حديث حسن ، صحيح ، متواتر، مامون عليها، موافق بالاصول ، ثابت ، لااعرف له علة ، اجماعى ، مستفيض ، مشهور، روته الثقات ، قوية الاسناد، حسان ، لامرية فيه ، اتفق عليه جمهور اهل السنة ، نص ، المفيدة للعلم ، طرقه كثيرة ، رواه من الصحابة عدد كثير و... كه همه ، حاكى از اعتبار اين حديث ، بخصوص ذيل آن كه مربوط به تهنيت گويى دوخليفه به على بن ابى طالب (ع ) است ، مى باشد و پاسخى علمى و محققانه است به كسانى كه حديث غدير يا ذيل آن را تضعيف و تشكيك كرده اند. اين بحث گسترده و محققانه در ص 249 تا 313 كتاب آمده است .)

---------------------

1-(الجامع الصغير)، سيوطي ، ج 2، ص 155.

2-(نور الابصار)، شبلنجي ، ص 25.

3-ر.ك : (كنزالعمال )، ج 8، ص 60، (معرفه الصحابه )، حافظ ابونعيم ، (الرياض النضره )، ج 2 ص 217، (فرايد السمطين )، باب 12.

 


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تصاوير منتخب 3

وبلاگ نسل غدیر

ما ز نـســــــل غـدیـــــر و حضرت زهــــراییــــم

اطلاعات سايت